تبلیغات
.::***افسانه های ایرانی***::.
جمعه 4 دی 1388

عین القضاة همدانی

   نوشته شده توسط: علی الفهلم    نوع مطلب :دانلود کتاب ،غیره ،

عین القضات همدانی
.
.
چند تا از شخصیت ها همیشه تو کلکسیون ِ مغز من وول وول می خورن و خیلی بهشون علاقه دارم! مثلا محمد علی جمال زاده ، اخوان ثالث  ، خیام ، زکریای رازی (که شاید اونجور که باید شناخته نشد) ، میرفندرسکی و خیلی های دیگه
یکی از شخصیت هایی که شدیدا بهش علاقمندم فیلسوف و شاعریه به اسم ِ عین القضاة همدانی
عین القضاة تقریبا هم عصر با خیام بود و تفکراتش هم همچین بی شباهت با تفکرات خیام نبود! (البته تفاوت تفکراتشون از زمین تا آسمون بود!!!!) در کل شور و حرارت عین القضاه کجا و تن پروری و خوشگذرانی خیام کجا!!! عصیان و سرکشی به وضوح از سخنان و اشعار عین القضاه شعله می کشه :
گیرم كه خلق را، اضلال ابلیس كند. ابلیس را بدین صفت كه آفرید؟ دریغا گناه، خود همه از اوست كسی را چه گناه باشد؟
خدایا این بلا و فتنه از توست *** ولیکن کس نمیارد جخیدن
عین القضاه با افکار و اشعارش خلقی رو به آتش می کشید!
آتش بزنم بسوزم این مذهب و کیش *** عشقت بنهم بجای مذهب در پیش
عین القضاه رو میشه از زمره ی مردان آزاد و بی پروای زمان خودش نام برد همون طور که خودش میگه:
آزادی را به انسان بسته اند ، چنان که حرارت را به آتش
و هم اوست که می گوید:
در بتکده گر نشان معشوقه ی ماست *** از کعبه به بتخانه شدن نیز رواست
نظر عین القضاه در مورد ابلیس هم خیلی جالب و خوندنیه:
این جوانمرد، ابلیس، می‌گوید: اگر دیگران از سیلی می‌گریزند ما آن را بر گردن خود گیریم
آخرش هم سرش رو سر همین حرف ها به باد داد! عین القضاه بدستور خلیفه دستگیر و دستور کشته شدنش صادر می شه
عین القضاه در سنین جوانی (در حالی که 33 سال بیشتر نداشت) در مدرسه ای که خودش در آنجا تدریس می کرد به دار آویخته شد! سپس پوست از تنش کندند و جسدش رو در حصیری پیچیدند و به آتش کشیدند جالب اینجاست که خودش نیز آرزومند چنین مرگی بود چنان که گفته بود:
ما مرگ و شهادت از خدا خواسته ایم *** وان هم به سه چیز کمبها خواسته ایم
گر دوست چنین کند که ما خواسته ایم *** ما آتش و نفت و بوریا خواسته ایم

عین القضاه تعبیر بسیار قشنگی از شعر داره که خوندنش خالی از لطف نیست:
جوانمردا
این شعرها را چون آینه دان
آخر دانی که آینه راصورتی نیست در خود
اما هر که نگه کندصورت خود تواند در آن دیدن
همچنین می دان که شعر را در خود هیچ معنایی نیست
اما هرکسی از او آن تواند دیدن که نقد روزگار و کمال کار اوست


از جمله آثار عین القضات میشه از تمعهیدات اسم برد که از بین نرفته و در دسترس می باشد!

برای دانلود کتاب تمعهیدات روی لینک زیر کلیک کنید:

دانلود کتاب تمعیدات نوشته ی عین القضات همدانی


دوشنبه 26 مرداد 1388

تکرار تاریخ (به قلم دوست خوبم بهروز)

   نوشته شده توسط: علی الفهلم    نوع مطلب :مقالات تاریخی ،

تکرار تاریخ (به قلم دوست خوبم بهروز)

در زبان مازندرانی داستانی هست راجع به كنس دار!!! كه به دلیل چوب سخت و محكم ان درخت تنه اش به سختی قابل بریده شدن می باشد. و اینكه مردی شروع می كند به بریدن تنه این درخت و همگان با تعجب به كار او می نگرند كه چگونه دسته تبر در برابر ضربه های این مرد دوام می اورد و وقتی به دسته تبر دفت می كنند مشخص می شود كه جنس این دسته از تنه همان درخت است. اری بهترین گزینه چوبی از جنس همان درخت بود. وقتی دقت می كنم در میابم كه سرنوشت روزگار ما نیز به این داستان بی شباهت نیست

اما هر چه با خود عهد می بندم تا تحمل كنم و دم بر نیاورم انگار فایده ای ندارد. اخر دلم می سوزد این روزها. از این تكرار تاریخ. و چه سخت تكرار شونده است این تاریخ

وقتی به این چند روز اخیر و این جنایات و این دادگاهها و نامه ها و بیانیه ها و دل نگرانی ها و اضطراب ها می نگرم ، وقتی می نگرم به سینه شكافته ندا و جمجمه شكسته محسن و اشكهای مادر سهراب و اشكان ۱۲ ساله در بهشت زهرا به همان اندازه كه بغض گلویم را میفشارد ،دلم میسوزد . دلم میسوزد این روزها به حال ان جوانان و نوجوانان دیروز كه یقینآ ان روزها امیدهای امروز سرزمینمان بودند. دادگاههای امروز را كه با ان روزها مقایسه میكنم می بینمنم چقدر بزرگ بود ان جوان نحیفی كه حتی توبه ظاهری را هم نپذیرفت و چوبه دار را شرمسار اشكهای مادری ساخت كه نه مامنی بود برای مویه هایش و نه ازادمردی تا برسد به فریادش. دلم میسوزد برای ان جوان برومندی كه از بین گلوله و قران هر دو را انتخاب كرد و استناد كرد به قران و با این استناد و به حكم همان قران گلوله بارانش كردند. اری پدر حق با تو بود تویی كه با خیلی از ان ها روزگاری را سپری كرده بودی و ان روزها را در زندان به چشم دیده بودی و شنیدن كی بود مانند دیدن

دلم میسوزد برای جوانان امروز این سرزمین كه برای فرداهای بهتر دل بسته بودند به این چریك های كت و شلواری و چگواراهای فكولی ( یا فوكلی یا فكلی یا فوكولی ) . دلم میسوزد برای جوانان امروزمان كه نمادشان چه كسی شده است؟ مهندس موسوی. نخست وزیر ان روزها و ان اعدام ها كه در روزگار عهده داری مسئولیت دم بر نیاورد و امروز كه از اریكه قدرت دور مانده دم از حقوق زندانیان و توجه به رای مردم میزند. دلم میسوزد برای جوانان امروز سرزمینمان كه برای استیفای حق خود باید به دامان این شیخ كروبی پناه برند. او كه امروز نامه می نویسد به هاشمی و ان روزها نامه می نوشت علیه منتظری. اخر جناب شیخ مگر خواسته ان روزهای منتظری چه بود كه انگونه علیه اش بسیج شدید. مگر نه اینكه ان دختركان و دوشیزگان هم فرزندان ایران عزیز بودند.مگر نه اینكه او هم همان میخواست  كه امروز شما میخواهید و تنها تفاوتش این است كه او ان روز سهمش را نادیده گرفت و امروز شما از سر سهم خواهی است كه اینگونه خود را در كنار مردم قرار داده اید. مگر نه این است كه او مینوشت وزارت اطلاعات ، ساواك را هم رو سفید كرده است و تو امروز مینویسی كه این رفتار با زندانیان حكومت های دیكتاتوری تاریخ را. و چقدر شباهت و چه سخت تكرار شونده است تاریخ

و اما تو اقای حجاریان تئوریسین اصلاحات و بال چپ خاتمی می بینی كه چقدر زیبا گفته اند كه هر انقلاب فرزندان خود را می بلعد. تو كه از پایه گذاران سازمان اطلاعات ایران بودی شاید هیچوقت به مخیله ات هم خطور نمی كرد كه روزی زندانی و اسیر این درخت پرشاخ و برگی شوی كه روزی خودت بذرش را كاشته بودی

و چه سخت تكرار شونده است تاریخ

این مطلب رو دوست خوبم بهروز نونشته ، برای مراجعه به وبلاگ بهروز خان می تونید از لینک زیر استفاده کنید

 http://behrouz99.blogfa.com

 

پی نوشت : جانا سخن از زبان ما می گویی


سه شنبه 23 تیر 1388

پارسیان در کتاب مقدس نوشته ی آلن هانتزینگر

   نوشته شده توسط: علی الفهلم    نوع مطلب :دانلود کتاب ،

 

پارسیان در کتاب مقدس نوشته ی آلن هانتزینگر

Persina in the Holy Bible By Allyn Huntzinger

 iran history parse تاریخ ایران تخت جمشید پارسه

یکی از کتاب هایی که من در بعضی از نوشته هایم از آن کمک گرفتم کتاب "پارسیان در کتاب مقدس"  بوده لذا تصمیم گرفتم که لینک دانلود این کتاب را در اختیار دوستان نیز قرار دهم تا شما هم فرصت بهره بریدن از این کتاب را بیابید

این کتاب به بیان آیات و عباراتی از عهدین (عهد عتیق و عهد جدید یا به طوری که عموما گویند تورات و انجیل) می پردازد که در آن ها نامی از ایران برده شده یا یادی از شهریاران ایرانی شده است

در مجموع این کتاب  ، نوشته ای جالب و آموزنده است و می تواند چیز هایی به اطلاعات خواننده اش بیافزاید

آلن هانتزینگر که بود؟

آلن هانتزینگر کشیشی است مسیحی که زمانی به ایران آمده بود مسئول تاسیس کلیسا بود

با توجه به وظایف و مسئولیت های این کشیش و مقدمه ای که بر کتاب نوشته ، این طور به نظر می رسد که نویسنده با بیان جایگاه رفیع ایران در کتب مقدس قصد داشت که افکار ایرانیان را به سوی مسیحیت رهنمون شود ، ولی غافل از اینکه این کتاب سراسر تاکید موکدی است بر این که فرهنگ یهودیت تحت سایه ی حکومت ایرانی رشد و نمو نموده است

.

برای دانلود کتاب اینجا کلیک کنید

..............................................

پی نوشت :

این بلاگ نیز پیش تر وجود مشکوک ایرانیان در کتاب مقدس را در متنی کوتاه با عنوان "آیا نگارش مجدد تورات به دستور پادشاهان ایران انجام شد؟" بررسی کرد آن متن را نیز می توانید از لینک زیر مشاهده کنید:

http://lashkhor-sing.mihanblog.com/post/40

 


پنجشنبه 24 اردیبهشت 1388

بابی کُشی

   نوشته شده توسط: علی الفهلم    نوع مطلب :داستان و شعر ،

بابی کُشی

من با پسر دوم ملک المتکلمین هر یک هفته ، دو هفته یکبار به چاپار خانه رفته برای پدرانمان کاغذ می فرستادیم
روزی پاکت به دست به طرف چاپارخانه می رفتیم که ناگهان از وسط میدان شاه غوغای غریبی پیدا شد ، بدانسو دویدیم و هر طور بود خود را به میان جمعیت انداختیم . محشر کبرائی بود هر دقیقه ازدحام مردم زیاد تر می شد . میدان شاه به آن بزرگی داشت می ترکید و به صورت دریای متلاطمی در آمده بود که فوج فوج و دسته دسته مخلوق از زن و مرد در حکم امواج آن باشند و در آن میانه عمامه ی آخوند ها به منزله ی کفی بود که بر سر این امواج نشسته باشد ، وقتی به هزار زور و زجر خود را به وسط انبوه مردم رساندیم دیدیم دو نفر آدم حسابی را در میان گرفته اند و دارند به قصد کشت می زنند . درصدد تحقیق از آن احوال برآمدیم ولی هیچکس اعتنائی به ما ننمود و احدی وقت و حوصله ی سوال و جواب نداشت ! عاقبت پیرمردی را چسبیده گفتیم عمو جان تو را به خدا چه خبر است ؟ بدون آنکه نگاهی به ما بیندازد نفس زنان نفس زنان گفت : "بابی کشی است بزنید" و دیوانه وار خود را به میان آن ولوله و جنجال انداخت . آن دو نفر بیچارگان مظلوم را با سر برهنه شالشان را به گردنشان انداخته بودند و به خواری هرچه تمام تر به خاک و خون می کشیدند . مردم از زن و مرد و کوچک و بزرگ با چشم های از حدقه درآمده که شراره ی تعصب و شقاوت در آن می درخشید مانند سگ های هار و گرگان خونخوار بر آنها حمله می آوردند و در زدن و ضربت وارد ساختن بدانها و در اهانت و شتم و لعن و دشنام های قبیح بر یکدیگر سبقت می جستند
دیوانه وار فریاد می زدند که باید داغ و درفششان کرد ، باید سنگسارشان کرد ، باید چشمشان را درآورد . تکه تکه شان کرد سرشان را زیر طقماق کوبید شمع آجینشان کرد ، گوش و بینیشان را برید ، شقه شان کرد . دم توپشان گذاشت ، گچشان گرفت ، تیربارانشان کرد ، زنده زنده سوزانید ، نعلشان کرد ، طنابشان انداخت ، زنده به گورشان کرد ، به قناره شان کشید ، مثله شان کرد
چوب و چماق و مشت و سیلی بود که بالا می رفت و بر سر و مغز این دو نفر آدم بی یار و یاور پائین می آمد . دیگر هیچ تاب و توانی در بدن آن دو نفر بخت برگشته نمانده بود . رنگشان پریده با چشمان نیم بسته ، ابدا قوت جلو رفتن نداشتند ولی مومنین و مقدسین با شقاوت و قساوتی که تذکار آن بعد از چهل سال هنوز بدنم را می لرزاند آنها را به طرف مسجد شاه که مسند عدل و داد شریعت عظمی بود می کشیدند ، در آن اثنا شخصی پیت نفتی به یکدست و کاسه ی حلبی دسته داری به دست دیگر فرا رسد . در یک چشم بهم زدن آتش از سر و بدن آن دو نفر به طرف آسمان بلند شد . مردم رجاله محض سواب هرکدام از آن نفت کاسه ای به صد دینار خریده به سر و صورت آن ها می پاشیدند
جمعیت چون مور و ملخ از در و دیوار بالا می رفت . فریاد و فغان لعن و سب غلغله در زیر گنبد و بارگاه مسجد انداخته بود . درست مثل روز عاشورا مردم دسته به دسته صدا ها در هم انداخته و دم گرفته بودند و تصنیف ها و هراره هایی را که بالبداهه ساخته بودند می خواندند و دست می زدند . در آن حیص و بیص نا گهان غوغا و همهمه افزون گردید چنانکه گوئی از دهانه ی خشمگیم آسمان گردباد سهمگینی بر امواج آن دریای متلاطم نازل شده باشد . چیزی نمانده بود که ما دو نفر طفل معصوم هم زیر دست و پا له و لورده بشویم . بزودی معلوم شد که یک نفر بابی دیگری را می آورند . سیل جمعیت خواهی نخواهی ما را به طرفی کشانید که تازه وارد را در آنجا بزمین انداخته بودند و حد شرعی در حقش جاری می کردند . نزدیک که شدیم دیدیم آقا محمد جواد صراف مؤسس مدرسه ی خودمان است که با آن جثه ی فربه زیر چوب مثل مار به خود می غلطید و مانند ابل ناقل ضجه می کشید
در آن حیص و بیص در میان جمعیت چشم یک نفر به ما افتاد و اتفاقا ما را شناخت . پرخاش کنان فریاد بر آورد که پدر پدر (به کسر دو حرف اول) سوخته های سگ طوله ها شما بچه بابی ها اینجا گهی می خورید . لرزان و اشک ریزان خود را به هزار زحمت از میان ازدحام بیرون کشیدیم و مانند دو طفلان مسلم از چنگ آن مسلمان از حارث بدتر گریخته دوان دوان به خانه برگشتیم

پ . ن1
برگرفته از خاطرات کودکی ِ استاد ِ بزرگوار سید محمد علی جمال زاده
پ . ن2
استاد جمال زاده بابی نبود ولی بعلت این که پدرش او را به مدرسه فرستاده بود و همچنین پدرش یک آزادی خواه ِ فراری بود به خانواده ی وی نسبت بابی بودن دادند
قابل ذکر است که سرانجام پدر محمد علی جمال زاده (یعنی سید جمال الدین واعظ اصفهانی) بعد از واقعه ی به توپ بستن مجلس توسط محمد علی شاه ، به جرم آزادی خواه بودن ، در بروجرد دستگیر به دستور امیر افخم به دار آویخته شد
پ . ن3
این مطالب در تائید کیش بهائیت و بابیت نوشته نشده


دوشنبه 24 فروردین 1388

پیشگویی های زرتشت

   نوشته شده توسط: علی الفهلم    نوع مطلب :دانلود کتاب ،

 زرتشت zartosht

 

 قسمتی از کتاب زرتشت پیامبری که از نو باید شناخت (نوشته ی کیخسرو شاهرخ) به پیشگویی های زرتشت اختصاص دارد

براساس برخی از نوشته ها این پیش گویی ها در زمان سلطه ی یونانیان بر ایرانیان (اسکندر و وارثان ِ او) توسط موبدان در میان مردم رواج یافتند تا آن ها را به رفع سلطه امیدورار نگه دارند

گویا بعد از حمله ی اعراب نیز چیز هایی از این قبیل توسط موبدان رواج داده می شدند ، بنابراین در مورد اصالت این نوشته ها و این که واقعا متعلق به زرتشت هستند یا نه شک و شبهه وجود دارد ولی این پیشگویی ها در متون پهلوی آمده است بنابراین از نوشته های تاریخی و قدیمی ایران هستند و قابل تاملند

موضوع بیشتر این پیش گویی ها ظهور و علایم ظهور است

می توانید این پیش گویی ها را لینک های زیر دانلود کنید

 

دانلود پیش گویی های زرتشت

 

زرتشت zartosht


سه شنبه 27 اسفند 1387

نوروزتان پیروز

   نوشته شده توسط: علی الفهلم    نوع مطلب :غیره ،

نوروزتان پیروز

 عید نوروز noruz

توبه ها را بشکنید آمد بهاران

 میخانه ها را وا کنید ای باده خواران

 پیمانه را احیا کنید ای مُل گساران

باده در ساغر کنید

توبه ای دیگر کنید

خرقه از تن بر کنید

توبه ها را بشکنید

توبه ها را بشکنید آمد بهاران

 عید نوروز noruz


پنجشنبه 1 اسفند 1387

منابع موجود برای تحقیق در مورد اساطیر ایران

   نوشته شده توسط: علی الفهلم    نوع مطلب :غیره ،

منابع موجود برای تحقیق در مورد اساطیر ایران

(برگرفته از کتاب پژوهشی در اساطیر ایران اثر نیمه کاره ی مرحوم مهرداد بهار)

 آناهیتا اساطیر ایران anahita

1 . بندهش (بندهشن)

Zand Akasih

نویسنده : فرنبغ

زمان کتابت : قرن سوم هجری

محتویات کتاب :

بندهش با ایانی شیرین و طرحی استوار سخن را با گفتاری درباره ی بیکرانگی آغازین و کرانه مند بودن گیتی شروع می کند و پس از آن که جهان روشن و تاریکی را نشان داد به بیان خلقت و هجوم اهریمن و نتایج آن تازش می پردازد

سپس ایزدان و دیوان را بر می شمارد و بعد از آن تاریخ اساطیری ایران را از پیشدادیان و کیان تا تاریخ واقعی عهد ساسانیان و بسر رسیدن دولت ایشان را بیان می کند.

سرانجام پیش بینی آینده و فرجام جهان ، رستاخیز و تن ِ پسین (قیامت) مورد بحث قرار می گیرد

این کتاب شامل اطلاعات نجومی و تقویمی ، گیاه شناسی ، جانور شناسی و جغرافیایی آن دوره نیز هست.

 

2 . گزیده های زاداسپرم

Zatsparam

نویسنده : زاداسپرم پسر جوان جم

زمان کتابت : قرن سوم هجری

محتویات کتاب :

کتاب با گفتاری درباره ی آغاز جهان و آفرینش شروع می شود و سپس ناگهان به شرح زندگانی زرتشت می پردازد و از آن پس گفتاری درباره ی انسان (یعنی روان ، جان و تن ِ وی) دارد و سرانجام درباره ی تن ِ پسین و جاودانان سخن می گوید

 

3 . روایت پهلوی

The Pahlavi Rivayat

نویسنده : ناشناس

زمان کتابت : احتمالا در اوایل عصر اسلامیِ

محتویات کتاب :

در این کتاب از آیین ها و عادات و آداب دینی گرفته تا جهان شناخت مزدیسنی  همه بصورتی در کنار هم قرار گرفته اند.

در این کتاب بعضی اسطوره های مربوط به خلقت و بعضی نکته ها در مورد آیین ها منشایی بسیار کهن دارند.

گوشه هایی از اساطیر مربوط به پایان جهان نیز در این کتاب آمده است

 

4 . دینکرد

Denkart

نویسندگان : آذر فرنبغ ، آذرباد ایمیدان ، اَشَوَهِشت

زمان کتابت : دوره ی اسلامی

محتویات کتاب :

دینکرد بزذگترین و برجسته ترین اثر مزدیسنی است.

به علت این که این کتاب در زمان رکود خط و زبان ِ پهلوی نوشته شده است بنابراین فهمیدن نثر و مطالب ِ این کتاب بسیار مشکل است.

این کتاب 9 قسمت دارد که 2 قسمت اول ِ آن از دست رفته است.

بخش های دیگر آن مربوط به یزدان شناسی ، مباحث عمومی ، فلسفی ، پاسخ به پرسش ها ، اندرزنامه ها ، زندگی زرتشت ، تاریخ پهلوانان و شاهان است.

 

5 . زند بهمن یسن

Zand i Vahuman Yasn

نویسنده : ناشناس

زمان کتابت : احتمالا بعد از شکست از یونان و پیش از دوره اشکانیان

محتویات کتاب :

مطالب این کتاب مربوط به پیش گویی های اوهرمزد خدای و گفتگو با زردشت درباره ی آینده ی این سرزمین ، مردم آن و دین مزدیسنی است.

 

6 . زند وندیداد

Vendided

این اثر ترجمه ی پهلوی از وندیداد اوستایی است

محتویات کتاب :

این کتاب علاوه بر داشتن مطالبی جغرافیایی و تاریخی (هر چند افسانه ای) دارای مطالب بسیار حقوقی و آیینی نیز هست.

 

7 . متن های پهلوی

The Pahlavi Texts

محتویات کتاب :

این کتاب محتوی سی و هشت مطلب مستقل از یکدیگر است. از جمله یادگار زریران ، شهرستان های ایران ، داستان خسرو قبادان و ریدک ، درخت آسوری ، گزارش شطرنج.

 

8 . ارداویراف نامه (ارداورازنامه)

The Book Of Arda Viraf

محتویات کتاب :

این کتاب شرح سفر بهدینی مقدس است به جهان دیگر که در طی آن به دیدار اوهرمزد و مشاهده بهشت و دوزخ نایل می گردد.

سیمرغ simorgh


چهارشنبه 9 بهمن 1387

جشن سده

   نوشته شده توسط: علی الفهلم    نوع مطلب :جشن های ایرانی ،

به هر برزنی جشنگاهی سده *** همه گرد بر گردش آتشکده

جشن سده

جشن سده ، بزرگترین جشن آتش و از نظر بزرگی بعد از نوروز با ارج ترین جشن ایرانیان است

این جشن چهل روز بعد از یلدا و در شامگاه بهمن ماه (آبان روز ِ بهمن ماه) برگزار می گردد

در این مراسم مردم با افرختن آتش بروی پشت بام ها شروع به خواندن سرود می کنند و به این امیدند که سرما رخت بربسته و گرما جایگزین آن شود

سده در زبان اوستایی به معنای طلوع کردن است و در باستان اعتقاد بر این بوده که در شب یلدا نطفه ی مهر بسته می شود و چهل روز (دهم بهمن) بعد مهرگان فرزند خود را تقدیم می کند لذا پس از جشن سده از شدت سرما کم شده و روز به روز گرما فزونی می یابد

در شاهنامه جشن سده جشن کشف آتش توسط هوشنگ است

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد *** سده نام آن جشن فرخنده کرد

ز هوشنگ ماند این سده یادگار *** بسی باد چون او دگر شهریار

 

فردوسی در چند جای شاهنامه نابودی ایران را با مصرع هایی مانند

نه نوروز ماند نه جشن سده

و یا

شدی تیره نوروز و جشن سده

توصیف می کند ، که این عبارات بیان گر اهمیت بسیار زیاد این جشن نزد ایرانیان است به طوری که نابودی آن بیان گر شروع آخرالازمان و فرجام ایرانیان محسوب گشته

پ ن :

واژه ی سده هم به معنی طلوع و هم به معنی غروب می باشد

لذا می توان گفت که انتخاب این واژه برای این جشن به علت طلوع و آغاز گرما (نماد هرمزد و اهورامزدا) و همزمان با آن غروب و پایان سرما (نماد اهریمن  و انگره مینیو) بوده است ، (در اعتقادات مردم گرما نیز چون نور می توانسته نماد خوبی ها باشد و همین طور است رابطه ی سرما و تاریکی با بدی ها)

ولی رضا مرادی غیاث آبادی در کتاب "پژوهش های ایرانی" معتقدست که

در حدود پنج هزار سال پیش و در نخستین شب‌های بهمن‌ماه، رویداد جالبی رخ می‌داده كه بعید نیست با آیین‌های جشن سده در پیوند باشد. این رویداد عبارت است از طلوع و غروب همزمان دو ستاره پرنور و درخشان آسمان به نام‌های «سماك رامح» و «نسر واقع» در شمال شرقی و شمال‌غربی آسمان. احتمالاً طلوع و غروب همزمان دو ستاره درخشان آسمان، موجب پیدایی معنای دوگانه و متضاد واژه‌های اوستایی «سد» و «سده»، و نیز عاملی دیگر برای جشن سده بوده است


چهارشنبه 18 دی 1387

اژدها (نوشته ی سارا محبوبی)

   نوشته شده توسط: علی الفهلم    نوع مطلب :داستان و شعر ،

اژدها (نوشته ی سارا محبوبی)

 dragon اژدها

صبح به خیر

امیدوارم خوب خوابیده باشی

هوا کمی سرد است. ولی خوب است. بنشین صبحانه بخور

چیزی نیست. صدای اژدهاست. دارد راست می گوید. اما تو باور کن

طوری نیست. صبحانه ت را بخور. همه چیز رو به راه است

صدای جیغ؟ نه طوری نیست. مگر نشنیدی اژدها چه گفت؟ همه چیز رو به راه است

فکرش را نکن. صبحانه ت را بخور. صبحانه نداریم اما تو بخور. آخر اژدها گفته همه صبحانه دارند

به کجا نگاه می کنی؟ چرا به دروازه شهر نگاه می کنی؟ پشت آن دروازه هیچ خبری نیست. هیچ جا از اینجا بهتر نیست. صبحانه ت را بخور و خوشحال باش. نه نه کسی به دروازه نمی کوبد. این صدای چکش آهنگر است. چی؟ اژدها آهنگر را خورده؟ ها ها ها. حتما اشتباه می کنی. مگر نمی دانی اژدها گفته که هیچ کس را نمی خورد؟ خودت دیدی؟ خب حتما اشتباه دیدی. ما اینجا در امنیت کامل هستیم. صبحانه ت را بخور

چه روز خوبی است. نه؟

اه اینقدر به آن دروازه نگاه نکن. فکر آن طرف دروازه را از سرت بیرون کن. اژدها گفته آنجا کسانی هستند که دروغ می گویند و ما را اذیت می کنند. ما باید خدا را شکر کنیم که اینجا در امان هستیم و اژدها را داریم

هم صبحانه داریم هم هوا خوب است. اژدها مواظب ماست

چی؟ گرسنه ای؟ خب، خب فعلا وضع همین است. اژدها به زودی برای ما غذا خواهد آورد. مطمئنم اگر غذا داشت حتما به ما هم می داد. الان ندارد. آخر موجودات آن طرف دروازه سال ها پیش همه دارایی ما را دزدیده اند. من ندیدم. یعنی من آن موقع نبودم. اما اژدها این طور گفته. از آن زمان اژدها همیشه تلاش می کند که غذای ما را فراهم کند. خدا حفظش کند. چند وقت پیش یک بار... هی!! کجا می روی؟

از خانه بیرون نرو. آن بیرون که غذا نیست. اگر باشد اژدها برایمان می آورد. چی را می خواهی ببینی؟

آخر... آخر اگر از خانه بیرون بروی اژدها تو را می خورد

بله خب گفته که نمی خورد. اما تو که دیگر نباید پایت را از گلیمت دراز تر کنی. اگر از خانه بیرون بروی اژدها مجبور می شود تو را بخورد. خب اگر این کار را نکند هر کسی ممکن است از خانه ش بیرون بیاید و ما را اذیت کند. آن وقت امنیت ما به خطر می افتد

صبر کن. نرو. آخر تو چه مرگت است؟ هوا که خوب است. صبحانه که داریم. در این خانه ما در امنیت کامل هستیم. نه سرما نه گرسنگی نه بیماری نه موجودات آن طرف دروازه... هی! نه نرو، صبر کن... نه!!ا

 

*****

 

آه... احمق بیچاره. چقدر بهت گفتم نرو. سزای کسی که به حرف اژدها گوش ندهد همین است. تو هم به سزای کارت رسیدی. این یعنی عدالت. عدالت گاهی دردناک است. اما به هر حال ما از اژدها ممنونیم که عدالت را در حق ما اجرا می کند...

تق تق تق

اَه. من نمی فهمم این موجودات آن طرف دروازه از جان ما چه می خواهند که اینقدر به دروازه می کوبند. روز به این زیبایی را با این سر و صدا خراب می کنند. باز خدا را شکر که اژدها مواظب ما هست...

***سارا محبوبی***

 

 

همه با یکدیگر پیوسته ، لیک از پای

و با زنجیر

اگر دل می کشیدت سوی دلخواهی

بسویش می توانستی خزیدن ، لیک تا آنجا که فرصت بود

تا زنجیر

***اخوان***


سه شنبه 26 آذر 1387

شب یلدا

   نوشته شده توسط: علی الفهلم    نوع مطلب :جشن های ایرانی ،

شب یلدا

 شب یلدا yalda night

**********

سرآغاز

در ازل هرمزد بود و اهریمن ؛ یکی در روشنایی لایتناهی بر فراز ، و دیگری در تاریکی بی پایان ، در فرود . هرمزد دارنده ی علم مطلق ، از بودن اهریمن و آمیختگی دو آفرینش و نبرد آینده آگاهی داشت . پس آفرینش را ، که ابزار جدایی فرجامین است ، به مینوئی بیافرید . سه هزار سال از آفرینش مینوئی هرمزد گذشت که تازش اهریمن سرگرفت . در آغاز تازش ، اهریمن دیوان را ساخت و به جهان روشنان برتاخت . هرمزد زمان کارزار را به نه هزار سال پیمان نهاد و با سرودن اَهونَوَر او را باز به تاریکی مدهوش افکند ، به سه هزار سال

راندن اهریمن جز به روائی آفرینش نشود و آفرینش جز به زمان رواج نیابد و با خلق زمان ، ناگزیر هر دو آفرینش پدید می آیند : آفریدگان هرمزد و آفریدگان اهریمن .

پس هرمزد زمان بیکران را کرانمندی بخشید و تن آفریدگان خویش را از روشنایی پدید آورد و نیز وای ِ درنگ خدای ، خدای جنگ و مکان ، را که ابزار آفرینش است .

اهریمن ، به مقابله ، تن خاکستری تباه آفریدگان خویش را ساخت و در برابر هر آفریده ی نیک ِ هرمزد ، به خلقی زشت و پلید دست یازید . هرمزد جهان را از قوه به فعل در آورد و به بهری از آفرینش مینوئی خویش صورت مادی و گیتی داد

از اَهونَوَر مینوی ِ سال فراز شد که اکنون ، در دوران ِ آمیختگی ، نیمی روشن و نیمی تاریک ، سیصد و شصت و پنج شبان روز است که برش زمان ِ درنگ خدای است و هر دو آفرینش برای نبرد در او روائی یافتند

***بندهش***

**********

 

در ایران باستان روز و روشنایی نماد ِ هرمزد (در اوستا اهورا مزدا) و شب و تاریکی نماد ِ اهریمن (در اوستا انگره مینیو) بودند

و به همین دلیل آتش را که در شب تنها منبع روشنایی بود مقدس شمرده1 و از آن به عنوان ِ ابزاری مقدس برای مبارزه با تاریکی و ظلمت ِ اهریمنی استفاده می کردند

در شب یلدا2 تاریکی و ظلمت به نهایت خود می رسد و بعد از شب یلدا روز کم کم بلند تر می شود بنابراین اعتقاد براین بوده که شب یلدا ، شب ِ تولد مهر (خورشید)3 است پس مردم بیدار مانده زایش مهر (میترا) را جشن می گرفتند و از طرفی چون قدرت اهریمن در این یلدا به واسطه ی بلند بودن شب و تاریکی زیاد است مردم با افروختن آتش نیروهای اهریمنی را فراری می دادند تا اهریمن نتواند به مهر ِ تازه متولد شده آسیبی برساند

 

پ . ن 1 :

دو متن مزدیسنی زیر نیز تصدیق کننده ی این ادعا هستند :

"هرمزد از روشنی بیکران آتش را آفرید" و

"هرمزد آتش را چون اخگری آفرید و بدو درخشش از روشنی بیکران پیوست"

این دو متن به ما نشان می دهند که در نزد ایرانیان باستان آتش پاره ای از روشنی بیکران ِ هرمزد بوده است .

پ . ن 2 :

کلمه ی یلدا به معنی زایش و تولد می باشد ، اکثرا بر این اعتقادند که این واژه مربوط به زبان سریانی (آرامی) است

پ . ن 3 :

بسیاری از محققان معتقدند ، دینی که امروزه مسیحیان به آن معتقدند تحت تاثیر مکتب مهرپرستی ایرانیان قرار گرفته و حتی بعضی پا را فراتر گذاشته و ادعا کرده اند که عیسی (که مسیحیان به او معتقدند) همان مهر (میترا) می باشد

بنابراین تولد مسیح نیز همان شب یلدا می بوده که البته در طی تاریخ چند روزی جا به جا شده است (جالب اینجاست که تاریخ تولد عیسی در قرن سوم میلادی یعنی 300 سال بعد از خود ِ عیسی در شورای کلیسای کاتولیک تصویب شد)

بسیاری از سنت های مسیحیان نمونه برداری شده از رسومات میترائیسم ایرانی است از جمله :

یکشنبه که روز مقدس مسیحیان است همچنان روز خورشید خوانده می شود (در ایران باستان به یکشنبه ، مهرشید می گفتند که به معنی روز خورشید می باشد) Sunday

عیسی نیز مانند مهر از مادری باکره متولد می شود

عیسی نیز مانند مهر پسر ِ خداست

نواختن ناقوس ، استفاده از درخت کاج در کریسمس ، استفاده از رنگ قرمز برای بابانوئل و ...

 


سه شنبه 5 آذر 1387

داستان تولد کوروش ، افسانه یا واقعیت؟؟؟

   نوشته شده توسط: علی الفهلم    نوع مطلب :مقالات تاریخی ،

داستان ِ تولد ِ کوروش ، افسانه یا واقعیت؟؟؟

 cyrus کوروش هخامنشی

حتما بسیاری از شما داستان ِ تولد کوروش و ما جراهای کودکیش را شنیده اید ، من در این جا قصد بیان مجدد این افسانه را ندارم و فقط به فراخور نیازمان در طول این نوشته اشاره ی کوتاهی به برخی از قسمت های آن می کنم .

افتخارات و عظمت کوروش کبیر بر کسی پوشیده نیست و من در این نوشته قصد زیر سوال بردن شخصیت کوروش کبیر و یا افتخاراتش را ندارم و فقط در مورد داستان ِ تولد این قهرمان صحبت می کنم ، هیچ مدرک قابل قبولی در مورد چگونگی تولد و بزرگ شدن ِ کوروش وجود ندارد و تمام داشته های ما محدود به نوشته های مورخانی مانند هرودوت ، گزنفون و کتزیاس است (که هرکدام داستان را به دلخواه خود تعریف کرده اند) و این در حالی است که براساس نوشته های هرودوت ، در زمان ِ او (هرودوت) چهار روایت ِ مختلف از چگونگی ِ تولد این قهرمان (کوروش) موجود بوده است و این خود نشان دهنده ی این است که روایت دقیقی از تولد کوروش در دست مورخان نبوده است و احتمالا مورخان یونانی نتیجه گیری ِ شخصی خودشان را درمورد نحوه ی تولد کوروش به صورت داستانی افسانه سان بیان کرده اند

 

در ابتدا جالب است که به نوشته های یکی از محققین درمورد تولد قهرمانان ِ ملی ملل مختلف نگاهی بیندازیم

رانک1 در کتابش "افسانه تولد قهرمان" می نویسد:

"تقریبا همه ی جماعات متمدن از همان دوره های اولیه ، در اشعار و افسانه ها ، قهرمانانی از قبیل شاهان و امرای افسانه ای ، بنیانگذاران مذاهب و سلسله های سلطنتی و موسسین امپراطوری ها یا شهر ها و بطور کلی قهرمانان ملی خود را ستوده اند.

بخصوص لذتی می برده اند که داستان ولادت و دوره ی جوانی این قهرمانان را با وقایع دل انگیز بیارایند.

شباهت بهت آور و گاه یکسان بودن این افسانه ها در میان اقوام مختلف که اغلب از هم فاصله زیادی دارند از دیرباز معلوم بوده و عده ای از دانشمندان را بحیرت افکنده است"

رانک در کتابش از تعداد زیادی از این چهره ها ی قهرمانی که به شعر یا افسانه تعلق دارند و دارای کودکی شبیه هم بوده اند مانند ادیپ2 ، کارنا3 ، پاریس4 ، تلفس5 ، پرسه6 ، هراکلس7 ، گیلگمش8 ، آمفیون9 ، زئوس10 و غیره نام می برد .

فروید در کتاب "موسی و یکتا پرستی" اسم یکسری افراد واقعی مانند موسی ، کوروش ، سارگن11 و روملوس12 را هم به این لیست اضافه می کند .

فروید با بکار بستن روش گالتون یک "نمونه ی جامع افسانه" برای تولد قهرمانان بدست می آورد .

ما همزمان با بیان این الگوی کلی که تقریبا در تولد بیشتر قهرمانان تکرار می شود به بررسی داستان ِ تولد ِ کوروش می پردازیم و این دو را با هم مقایسه می کنیم .

نوشته های قرمز مربوط به نمونه ی جامع افسانه ی فروید است و داستان کوروش را هم با نوشته هایی آبی رنگ در لا به لای آن آورده ایم:

"قهرمانان از پدر و مادری از عالیترین طبقه ی جامعه بدنیا آمده و معمولا پسر ِ پادشاه است"

در داستان تولد کوروش هم ملاحضه می کنیم که پدرش حاکم پارس و مادرش دختر آستیاگ پادشاه ماد (پادشاه قسمت مرکزی و شمالی ِ ایران) است

"تولد قهرمان در پی بروز دشواری های سخت صورت گرفته و یا پدر و مادر او گرفتار ممنوعیت ها و موانع خارجی بوده اند و میبایست با هم روابط پنهانی برقرار کنند . درهنگام بارداری یا پیش از آن ، یک پیشگویی (رویا یا سروش) خبر داده که تولد بچه سبب بروز واقعه ی شومی خواهد شد"

درمورد کوروش هم می بینیم که پدربزرگش آستیاگ یک شب خواب می بیند که از دختر او (ماندانا) چندان آب رفت که اکباتان و تمام آسیا غرق شد.

و شبی دیگر خواب می بیند که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگ هایش تمام آسیا را گرفت.

مغان این خواب ها را شکل وحشتناکی تعبیر کردند وآستیاگ را از آینده ی پادشاهی اش ترسانیدند .

"در نتیجه پدر یا قائم مقام او بکشتن نوزاد یا افکندن او بکام خطرات عظیم فرمان می دهد"

آستیاگ پسر دخترش (کوروش) را پس از تولد به یکی از خویشاوندان مورد اعتماد به نام هارپاگ سپرد تا نوزاد را بکشد .

"کودک توسط جانوران و یا افرادی حقیر (مثلا چوپانان) نجات می یابد و جانور پستاندار یا زنی از مردم عادی به او شیر می دهد"

کوروش توسط چوپانی به نام میترادات (مهرداد) نجات می یابد .

و سپاکو (سپاکو در زبان مادی به معنی ماده سگ بود) به او شیر می دهد .

برخی بر این عقیده اند که نام زن چوپان سپاکو (ماده سگ) بوده است!!!

"در بزرگی ، پس از حوادث و سرگذشت های زیاد ، پدر و مادر والا گهرش را باز می یابد . از پدر انتقام می گیرد و با شناساندن خود به عظمت و شهرت می رسد"

کوروش سرانجام در 10 سالگی همبازی امیرزادگان می شود و پس از ماجراهای فراوان  به شخصیت واقعی او پی می برند و به نزد پدر و مادرش فرستاده می شود و سرانجام قیام کرده و از آستیاگ انتقام گرفته و حکومت ماد را سرنگون می کند و امپراطوری عظیم هخامنشی را بنا می کند

 

با مطالعه ی داستان کوروش متوجه می شویم که کاملا کپی شده از الگویی بوده که پیش از آن دربیان تولد قهرمانان دیگر بیان شده بود

احتمالا واقعیت به این صورت بوده است که کوروش از کودکی نزد پدر و مادر خود در ایالت پارس بزرگ شده و در زیر سایه ی پدرش (که حاکم پارس نیز بود) به صورت پسری جسور پرورش یافت و در جوانی (با توجه به اختلافاتی که بین ایالت پارس و حکومت ماد بود) به فکر سرنگون کردن پادشاه ماد افتاد ، سپس با دعوت سران قبایل پارس و دیگر قبایل مخالف ماد قیام بزرگ ِ خود را ترتیب داد و با تسخیر سرزمین های متعلق به ماد (شامل پارت ، هیرکانی و ارمنستان) دولت مرکزی را سرنگون کرده (سال 554 قبل از میلاد) و سپس با متحد کردن ِ قبایل پارس و ماد به عیلام حمله کرد و با تسخیر عیلام (549 پیش از میلاد) امپراطوری بزرگ هخامنشیان را آغاز کرد

امپراطوری ماد ، عیلام و آشور از امپراطوری های مقتدر و با شکوه در دوران خود بوده اند و در فکر کسی نمی گنجید که این سه حکومت بزرگ به طور ناگهانی و در فاصله ی بسیار کمی سرنگون شوند .

ظهور کوروش و قدرت گرفتنش آنقدر سریع و دور از انتظار بود که خیلی ها تا سال ها بعد از آن از سرنگونی دولت ماد بی خبر بودند (بطوریکه تا سال ها بعد از سرنگونی دولت ماد از کوروش به عنوان یکی از پادشاهان ماد یاد می کرده اند )

این سرعت کوروش در بدست گرفتن قدرت ، دیگران (از جمله یونانیان) را بسیار شگفت زده کرد .

احتمالا مورخین یونانی آنقدر تحت تاثیر قدرت و شخصیت کوروش قرار گرفتند که او را فراتر از انسان های دیگر فرض کرده و یک کپی از افسانه های خودشان را به کودکی کوروش چسبانده و به کودکی او حالتی افسانه سان دادند

در هر حال قبول کردن این که داستان تولد کوروش واقعیتی تاریخی است بسیار دشوار به نظر می رسد

 

1O.Rank          2.Oedipe          3.Karna          4.Paris          5.Telephos

6Persee          7.Heracles          8.Gilgomesh          9.Amphion          10.Zeus

11Sargon          12.Romulus


آیا نگارش ِ مجدد تورات به دستور پادشاهان ایران انجام شد؟؟؟

 bible تورات کتاب مقدس

به موجب روایتی در هنگام ویرانی معبد اورشلیم نسخه های قدیم و معتبر کتاب عهد عتیق سوزانیده شدند و تا مدت ها هیچ نسخه ای از آن در دسترس نبود و نسخه های امروزی تورات هایی هستند که بعد ها توسط کاهنان ِ یهودی بازنویسی شده اند

براساس برخی روایات تمام متن تورات امروزی در مکاشفه ای از جانب یهوه (خدا) به عزرا کاهن یهود (که قبلا در ایران به سر می برد) وحی شده است و وی آن را در مدت چهل روز و چهل شب به پنج کاتب یهودی دیکته کرد

جای ذکر دارد که عزرا از جانب خشایارشا مامور تدوین قانون برای یهودیان فلسطین شده بود و برای همین با گروهی از کاهنان به اورشلیم رفت

 

اسپینوزا فیلسوف یهودی هلندی در رساله خود تصریح می کند :

بخشی از تورات کنونی نوشته ی عزرا کاهن اعظم دوران بعد از اسارت بابلی یهود و فرستاده مخصوص خشایارشا به اورشلیم است

دیمونت در کتاب " یهودیان ، خدا و تاریخ " دو کاهن یهودی را که نویسندگان تورات کنونی بوده اند  عزرا و نحمیا می داند که هر دو ی آن ها در دربار هخامنشی خدمت می کرده اند و هردو از جانب اردشیر با ماموریت تدوین قانونی برای قوم یهود فرستاده شده بودند

ک . م. کنیان پژوهشگر آمریکایی در کتاب " تورات و باستان شناسی " توضیح می دهد که :

کار تالیف تورات توسط عزرا و نحمیا انجام گرفت

ل . م . میلز یکی از کارشناسان تاریخ مذهب (که خودش یهودی است) نوشته است :

"در طول دو قرن حکومت ایران هخامنشی بر فلسطین ، یهودیان بقدری تحت تاثیر اندیشه های ایرانی قرار گرفته بودند که بسیاری از نویسندگان یهودی آن زمان اورشلیم را بیش از آنکه یهودی بدانند شهر ایرانی می شمردند"

دکتر شفا در کتابش نوشته است که :

"فلسطین از سال 538 تا سال 330 پیش از میلاد مسیح بخشی از شاهنشاهی هخامنشی بود و به ساتراپی پنجم از ساتراپی های بیست گانه ای که به فرمان داریوش ایجاد شده بود و مرکز آن دمشق بود وابسته بود تجدید بنای ساختمان معبد اورشلیم که در زمان کوروش آغاز شده بود در زمان خشایارشا یا اردشیر به پایان رسید در آن هنگام عزرا و نحمیا پیغمبران یهود که در دربار ایران خدمت می کردند از طرف این پادشاه به فلسطین رفتند و مامور تدوین قانونی برای یهودیان شدند ، در این دوران بود که نفوذ فرهنگی ایران در مقیاس وسیعی در فرهنگ یهود گسترش یافت"

آن طور که از خود تورات بدست می آید به ما نشان می دهد که ایران جایگاه ویژه ای در این کتاب مقدس دارد

در تورات 27 بار کوروش و 18 بار از داریوش و 21 بار از بخشورش (خشایارشا) و 35 بار از پارس و 2 بار از تخت جمشید و 1 بار از ری سخن رفته است

حتی آلن هانتزینگر که خودش یک کشیش مسیحی است در کتابش "ایرانیان در کتاب مقدس"

Persians In The Holy Bible

تصریح می کند که کوروش در تورات مسیح نامیده شده!

"خداوند به مسیح خویش یعنی به کوروش که دست راست او را گرفتم تا بحضور وی امت ها را مغلوب سازم" (کتاب اشعیا ، 45 ، 1)

اشعیا نبی در کتاب مقدس می فرماید که خدا این کشور (پارس) را تاسیس کرد تا مقاصذ خدا را به انجام برساند

در تورات در مورد پادشاهان ایران چنین نوشته شده است :

"هر چند ما (ملت یهود) بندگانی بیش نیستیم ، ولی خدای ما در این بندگی ما را ترک نکرده زیرا سایه بزرگواری پادشاهان پارس را بر سر ما گسترده است" (کتاب عزرا ، باب نهم ، آیه 5)

 

با توجه به عبارات بیان شده در بالا به نظر می رسد که یهودیان در برهه ای از تاریخ تحت تاثیر فرهنگ ایران قرار گرفتند

و احتمالا تحت تاثیر همین نفوذ کتاب تورات درگیر ِ یکسری از تغییراتی شده است

 


تعداد کل صفحات: 2 1 2