تبلیغات
.::***افسانه های ایرانی***::.
چهارشنبه 18 دی 1387

اژدها (نوشته ی سارا محبوبی)

   نوشته شده توسط: علی الفهلم    نوع مطلب :داستان و شعر ،

اژدها (نوشته ی سارا محبوبی)

 dragon اژدها

صبح به خیر

امیدوارم خوب خوابیده باشی

هوا کمی سرد است. ولی خوب است. بنشین صبحانه بخور

چیزی نیست. صدای اژدهاست. دارد راست می گوید. اما تو باور کن

طوری نیست. صبحانه ت را بخور. همه چیز رو به راه است

صدای جیغ؟ نه طوری نیست. مگر نشنیدی اژدها چه گفت؟ همه چیز رو به راه است

فکرش را نکن. صبحانه ت را بخور. صبحانه نداریم اما تو بخور. آخر اژدها گفته همه صبحانه دارند

به کجا نگاه می کنی؟ چرا به دروازه شهر نگاه می کنی؟ پشت آن دروازه هیچ خبری نیست. هیچ جا از اینجا بهتر نیست. صبحانه ت را بخور و خوشحال باش. نه نه کسی به دروازه نمی کوبد. این صدای چکش آهنگر است. چی؟ اژدها آهنگر را خورده؟ ها ها ها. حتما اشتباه می کنی. مگر نمی دانی اژدها گفته که هیچ کس را نمی خورد؟ خودت دیدی؟ خب حتما اشتباه دیدی. ما اینجا در امنیت کامل هستیم. صبحانه ت را بخور

چه روز خوبی است. نه؟

اه اینقدر به آن دروازه نگاه نکن. فکر آن طرف دروازه را از سرت بیرون کن. اژدها گفته آنجا کسانی هستند که دروغ می گویند و ما را اذیت می کنند. ما باید خدا را شکر کنیم که اینجا در امان هستیم و اژدها را داریم

هم صبحانه داریم هم هوا خوب است. اژدها مواظب ماست

چی؟ گرسنه ای؟ خب، خب فعلا وضع همین است. اژدها به زودی برای ما غذا خواهد آورد. مطمئنم اگر غذا داشت حتما به ما هم می داد. الان ندارد. آخر موجودات آن طرف دروازه سال ها پیش همه دارایی ما را دزدیده اند. من ندیدم. یعنی من آن موقع نبودم. اما اژدها این طور گفته. از آن زمان اژدها همیشه تلاش می کند که غذای ما را فراهم کند. خدا حفظش کند. چند وقت پیش یک بار... هی!! کجا می روی؟

از خانه بیرون نرو. آن بیرون که غذا نیست. اگر باشد اژدها برایمان می آورد. چی را می خواهی ببینی؟

آخر... آخر اگر از خانه بیرون بروی اژدها تو را می خورد

بله خب گفته که نمی خورد. اما تو که دیگر نباید پایت را از گلیمت دراز تر کنی. اگر از خانه بیرون بروی اژدها مجبور می شود تو را بخورد. خب اگر این کار را نکند هر کسی ممکن است از خانه ش بیرون بیاید و ما را اذیت کند. آن وقت امنیت ما به خطر می افتد

صبر کن. نرو. آخر تو چه مرگت است؟ هوا که خوب است. صبحانه که داریم. در این خانه ما در امنیت کامل هستیم. نه سرما نه گرسنگی نه بیماری نه موجودات آن طرف دروازه... هی! نه نرو، صبر کن... نه!!ا

 

*****

 

آه... احمق بیچاره. چقدر بهت گفتم نرو. سزای کسی که به حرف اژدها گوش ندهد همین است. تو هم به سزای کارت رسیدی. این یعنی عدالت. عدالت گاهی دردناک است. اما به هر حال ما از اژدها ممنونیم که عدالت را در حق ما اجرا می کند...

تق تق تق

اَه. من نمی فهمم این موجودات آن طرف دروازه از جان ما چه می خواهند که اینقدر به دروازه می کوبند. روز به این زیبایی را با این سر و صدا خراب می کنند. باز خدا را شکر که اژدها مواظب ما هست...

***سارا محبوبی***

 

 

همه با یکدیگر پیوسته ، لیک از پای

و با زنجیر

اگر دل می کشیدت سوی دلخواهی

بسویش می توانستی خزیدن ، لیک تا آنجا که فرصت بود

تا زنجیر

***اخوان***


سه شنبه 26 آذر 1387

شب یلدا

   نوشته شده توسط: علی الفهلم    نوع مطلب :جشن های ایرانی ،

شب یلدا

 شب یلدا yalda night

**********

سرآغاز

در ازل هرمزد بود و اهریمن ؛ یکی در روشنایی لایتناهی بر فراز ، و دیگری در تاریکی بی پایان ، در فرود . هرمزد دارنده ی علم مطلق ، از بودن اهریمن و آمیختگی دو آفرینش و نبرد آینده آگاهی داشت . پس آفرینش را ، که ابزار جدایی فرجامین است ، به مینوئی بیافرید . سه هزار سال از آفرینش مینوئی هرمزد گذشت که تازش اهریمن سرگرفت . در آغاز تازش ، اهریمن دیوان را ساخت و به جهان روشنان برتاخت . هرمزد زمان کارزار را به نه هزار سال پیمان نهاد و با سرودن اَهونَوَر او را باز به تاریکی مدهوش افکند ، به سه هزار سال

راندن اهریمن جز به روائی آفرینش نشود و آفرینش جز به زمان رواج نیابد و با خلق زمان ، ناگزیر هر دو آفرینش پدید می آیند : آفریدگان هرمزد و آفریدگان اهریمن .

پس هرمزد زمان بیکران را کرانمندی بخشید و تن آفریدگان خویش را از روشنایی پدید آورد و نیز وای ِ درنگ خدای ، خدای جنگ و مکان ، را که ابزار آفرینش است .

اهریمن ، به مقابله ، تن خاکستری تباه آفریدگان خویش را ساخت و در برابر هر آفریده ی نیک ِ هرمزد ، به خلقی زشت و پلید دست یازید . هرمزد جهان را از قوه به فعل در آورد و به بهری از آفرینش مینوئی خویش صورت مادی و گیتی داد

از اَهونَوَر مینوی ِ سال فراز شد که اکنون ، در دوران ِ آمیختگی ، نیمی روشن و نیمی تاریک ، سیصد و شصت و پنج شبان روز است که برش زمان ِ درنگ خدای است و هر دو آفرینش برای نبرد در او روائی یافتند

***بندهش***

**********

 

در ایران باستان روز و روشنایی نماد ِ هرمزد (در اوستا اهورا مزدا) و شب و تاریکی نماد ِ اهریمن (در اوستا انگره مینیو) بودند

و به همین دلیل آتش را که در شب تنها منبع روشنایی بود مقدس شمرده1 و از آن به عنوان ِ ابزاری مقدس برای مبارزه با تاریکی و ظلمت ِ اهریمنی استفاده می کردند

در شب یلدا2 تاریکی و ظلمت به نهایت خود می رسد و بعد از شب یلدا روز کم کم بلند تر می شود بنابراین اعتقاد براین بوده که شب یلدا ، شب ِ تولد مهر (خورشید)3 است پس مردم بیدار مانده زایش مهر (میترا) را جشن می گرفتند و از طرفی چون قدرت اهریمن در این یلدا به واسطه ی بلند بودن شب و تاریکی زیاد است مردم با افروختن آتش نیروهای اهریمنی را فراری می دادند تا اهریمن نتواند به مهر ِ تازه متولد شده آسیبی برساند

 

پ . ن 1 :

دو متن مزدیسنی زیر نیز تصدیق کننده ی این ادعا هستند :

"هرمزد از روشنی بیکران آتش را آفرید" و

"هرمزد آتش را چون اخگری آفرید و بدو درخشش از روشنی بیکران پیوست"

این دو متن به ما نشان می دهند که در نزد ایرانیان باستان آتش پاره ای از روشنی بیکران ِ هرمزد بوده است .

پ . ن 2 :

کلمه ی یلدا به معنی زایش و تولد می باشد ، اکثرا بر این اعتقادند که این واژه مربوط به زبان سریانی (آرامی) است

پ . ن 3 :

بسیاری از محققان معتقدند ، دینی که امروزه مسیحیان به آن معتقدند تحت تاثیر مکتب مهرپرستی ایرانیان قرار گرفته و حتی بعضی پا را فراتر گذاشته و ادعا کرده اند که عیسی (که مسیحیان به او معتقدند) همان مهر (میترا) می باشد

بنابراین تولد مسیح نیز همان شب یلدا می بوده که البته در طی تاریخ چند روزی جا به جا شده است (جالب اینجاست که تاریخ تولد عیسی در قرن سوم میلادی یعنی 300 سال بعد از خود ِ عیسی در شورای کلیسای کاتولیک تصویب شد)

بسیاری از سنت های مسیحیان نمونه برداری شده از رسومات میترائیسم ایرانی است از جمله :

یکشنبه که روز مقدس مسیحیان است همچنان روز خورشید خوانده می شود (در ایران باستان به یکشنبه ، مهرشید می گفتند که به معنی روز خورشید می باشد) Sunday

عیسی نیز مانند مهر از مادری باکره متولد می شود

عیسی نیز مانند مهر پسر ِ خداست

نواختن ناقوس ، استفاده از درخت کاج در کریسمس ، استفاده از رنگ قرمز برای بابانوئل و ...

 


سه شنبه 5 آذر 1387

داستان تولد کوروش ، افسانه یا واقعیت؟؟؟

   نوشته شده توسط: علی الفهلم    نوع مطلب :مقالات تاریخی ،

داستان ِ تولد ِ کوروش ، افسانه یا واقعیت؟؟؟

 cyrus کوروش هخامنشی

حتما بسیاری از شما داستان ِ تولد کوروش و ما جراهای کودکیش را شنیده اید ، من در این جا قصد بیان مجدد این افسانه را ندارم و فقط به فراخور نیازمان در طول این نوشته اشاره ی کوتاهی به برخی از قسمت های آن می کنم .

افتخارات و عظمت کوروش کبیر بر کسی پوشیده نیست و من در این نوشته قصد زیر سوال بردن شخصیت کوروش کبیر و یا افتخاراتش را ندارم و فقط در مورد داستان ِ تولد این قهرمان صحبت می کنم ، هیچ مدرک قابل قبولی در مورد چگونگی تولد و بزرگ شدن ِ کوروش وجود ندارد و تمام داشته های ما محدود به نوشته های مورخانی مانند هرودوت ، گزنفون و کتزیاس است (که هرکدام داستان را به دلخواه خود تعریف کرده اند) و این در حالی است که براساس نوشته های هرودوت ، در زمان ِ او (هرودوت) چهار روایت ِ مختلف از چگونگی ِ تولد این قهرمان (کوروش) موجود بوده است و این خود نشان دهنده ی این است که روایت دقیقی از تولد کوروش در دست مورخان نبوده است و احتمالا مورخان یونانی نتیجه گیری ِ شخصی خودشان را درمورد نحوه ی تولد کوروش به صورت داستانی افسانه سان بیان کرده اند

 

در ابتدا جالب است که به نوشته های یکی از محققین درمورد تولد قهرمانان ِ ملی ملل مختلف نگاهی بیندازیم

رانک1 در کتابش "افسانه تولد قهرمان" می نویسد:

"تقریبا همه ی جماعات متمدن از همان دوره های اولیه ، در اشعار و افسانه ها ، قهرمانانی از قبیل شاهان و امرای افسانه ای ، بنیانگذاران مذاهب و سلسله های سلطنتی و موسسین امپراطوری ها یا شهر ها و بطور کلی قهرمانان ملی خود را ستوده اند.

بخصوص لذتی می برده اند که داستان ولادت و دوره ی جوانی این قهرمانان را با وقایع دل انگیز بیارایند.

شباهت بهت آور و گاه یکسان بودن این افسانه ها در میان اقوام مختلف که اغلب از هم فاصله زیادی دارند از دیرباز معلوم بوده و عده ای از دانشمندان را بحیرت افکنده است"

رانک در کتابش از تعداد زیادی از این چهره ها ی قهرمانی که به شعر یا افسانه تعلق دارند و دارای کودکی شبیه هم بوده اند مانند ادیپ2 ، کارنا3 ، پاریس4 ، تلفس5 ، پرسه6 ، هراکلس7 ، گیلگمش8 ، آمفیون9 ، زئوس10 و غیره نام می برد .

فروید در کتاب "موسی و یکتا پرستی" اسم یکسری افراد واقعی مانند موسی ، کوروش ، سارگن11 و روملوس12 را هم به این لیست اضافه می کند .

فروید با بکار بستن روش گالتون یک "نمونه ی جامع افسانه" برای تولد قهرمانان بدست می آورد .

ما همزمان با بیان این الگوی کلی که تقریبا در تولد بیشتر قهرمانان تکرار می شود به بررسی داستان ِ تولد ِ کوروش می پردازیم و این دو را با هم مقایسه می کنیم .

نوشته های قرمز مربوط به نمونه ی جامع افسانه ی فروید است و داستان کوروش را هم با نوشته هایی آبی رنگ در لا به لای آن آورده ایم:

"قهرمانان از پدر و مادری از عالیترین طبقه ی جامعه بدنیا آمده و معمولا پسر ِ پادشاه است"

در داستان تولد کوروش هم ملاحضه می کنیم که پدرش حاکم پارس و مادرش دختر آستیاگ پادشاه ماد (پادشاه قسمت مرکزی و شمالی ِ ایران) است

"تولد قهرمان در پی بروز دشواری های سخت صورت گرفته و یا پدر و مادر او گرفتار ممنوعیت ها و موانع خارجی بوده اند و میبایست با هم روابط پنهانی برقرار کنند . درهنگام بارداری یا پیش از آن ، یک پیشگویی (رویا یا سروش) خبر داده که تولد بچه سبب بروز واقعه ی شومی خواهد شد"

درمورد کوروش هم می بینیم که پدربزرگش آستیاگ یک شب خواب می بیند که از دختر او (ماندانا) چندان آب رفت که اکباتان و تمام آسیا غرق شد.

و شبی دیگر خواب می بیند که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگ هایش تمام آسیا را گرفت.

مغان این خواب ها را شکل وحشتناکی تعبیر کردند وآستیاگ را از آینده ی پادشاهی اش ترسانیدند .

"در نتیجه پدر یا قائم مقام او بکشتن نوزاد یا افکندن او بکام خطرات عظیم فرمان می دهد"

آستیاگ پسر دخترش (کوروش) را پس از تولد به یکی از خویشاوندان مورد اعتماد به نام هارپاگ سپرد تا نوزاد را بکشد .

"کودک توسط جانوران و یا افرادی حقیر (مثلا چوپانان) نجات می یابد و جانور پستاندار یا زنی از مردم عادی به او شیر می دهد"

کوروش توسط چوپانی به نام میترادات (مهرداد) نجات می یابد .

و سپاکو (سپاکو در زبان مادی به معنی ماده سگ بود) به او شیر می دهد .

برخی بر این عقیده اند که نام زن چوپان سپاکو (ماده سگ) بوده است!!!

"در بزرگی ، پس از حوادث و سرگذشت های زیاد ، پدر و مادر والا گهرش را باز می یابد . از پدر انتقام می گیرد و با شناساندن خود به عظمت و شهرت می رسد"

کوروش سرانجام در 10 سالگی همبازی امیرزادگان می شود و پس از ماجراهای فراوان  به شخصیت واقعی او پی می برند و به نزد پدر و مادرش فرستاده می شود و سرانجام قیام کرده و از آستیاگ انتقام گرفته و حکومت ماد را سرنگون می کند و امپراطوری عظیم هخامنشی را بنا می کند

 

با مطالعه ی داستان کوروش متوجه می شویم که کاملا کپی شده از الگویی بوده که پیش از آن دربیان تولد قهرمانان دیگر بیان شده بود

احتمالا واقعیت به این صورت بوده است که کوروش از کودکی نزد پدر و مادر خود در ایالت پارس بزرگ شده و در زیر سایه ی پدرش (که حاکم پارس نیز بود) به صورت پسری جسور پرورش یافت و در جوانی (با توجه به اختلافاتی که بین ایالت پارس و حکومت ماد بود) به فکر سرنگون کردن پادشاه ماد افتاد ، سپس با دعوت سران قبایل پارس و دیگر قبایل مخالف ماد قیام بزرگ ِ خود را ترتیب داد و با تسخیر سرزمین های متعلق به ماد (شامل پارت ، هیرکانی و ارمنستان) دولت مرکزی را سرنگون کرده (سال 554 قبل از میلاد) و سپس با متحد کردن ِ قبایل پارس و ماد به عیلام حمله کرد و با تسخیر عیلام (549 پیش از میلاد) امپراطوری بزرگ هخامنشیان را آغاز کرد

امپراطوری ماد ، عیلام و آشور از امپراطوری های مقتدر و با شکوه در دوران خود بوده اند و در فکر کسی نمی گنجید که این سه حکومت بزرگ به طور ناگهانی و در فاصله ی بسیار کمی سرنگون شوند .

ظهور کوروش و قدرت گرفتنش آنقدر سریع و دور از انتظار بود که خیلی ها تا سال ها بعد از آن از سرنگونی دولت ماد بی خبر بودند (بطوریکه تا سال ها بعد از سرنگونی دولت ماد از کوروش به عنوان یکی از پادشاهان ماد یاد می کرده اند )

این سرعت کوروش در بدست گرفتن قدرت ، دیگران (از جمله یونانیان) را بسیار شگفت زده کرد .

احتمالا مورخین یونانی آنقدر تحت تاثیر قدرت و شخصیت کوروش قرار گرفتند که او را فراتر از انسان های دیگر فرض کرده و یک کپی از افسانه های خودشان را به کودکی کوروش چسبانده و به کودکی او حالتی افسانه سان دادند

در هر حال قبول کردن این که داستان تولد کوروش واقعیتی تاریخی است بسیار دشوار به نظر می رسد

 

1O.Rank          2.Oedipe          3.Karna          4.Paris          5.Telephos

6Persee          7.Heracles          8.Gilgomesh          9.Amphion          10.Zeus

11Sargon          12.Romulus


سه شنبه 7 آبان 1387

هشتم آبان روز کوروش بزرگ (سالروز فرمان آزادی کوروش بزرگ)

   نوشته شده توسط: علی الفهلم    نوع مطلب :غیره ،

هشتم آبان روز کوروش بزرگ (سالروز فرمان آزادی کوروش بزرگ)

 منشور صلح کوروش

بخش هایی از منشور آزادی ، نخستین منشور جهانی حقوق بشر :

" ...

ارتش بزرگ من بدون جنگ و پیکار وارد شد . نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.

من برای صلح کوشیدم.

من برده داری را برانداختم و به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم هیچکس از اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.

من همه ی شهر هایی را که ویران شده بود از نو ساختم.

همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه های خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم. همه ی مردم را به همبستگی فراخواندم.

باشد دل ها شاد گردد.

من برای همه مردم ، جامعه ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم عطا کردم"

 

 

کوروش آسوده بخواب که ما بیداریم

برای نجات دشت پاسارگاد از نابودی و اعلام حمایت خود از کوروش بزرگ به سایت زیر مراجعه کنید :

http://www.savepasargad.com

 

 


جمعه 12 مهر 1387

جشن مهرگان

   نوشته شده توسط: علی الفهلم    نوع مطلب :جشن های ایرانی ،

جشن مهرگان پیروز باد

 جشن مهرگان ایرانیان باستان

یکی از جشن اصلی ایرانیان جشن مهرگان است كه برابر (مهر) شانزدهم مهر ماه است وزمانی است كه محصولات به بار نشسته وكشاورز مسرور از نه ماه انتظار دسترنج خود را به شادی برداشت میكند و برای سپاس گذاری از ایزد به جشن و پایكوبی مشغول می شود.در جشن مهرگان هم چون جشن نوروز مراسمی ویژه ای بر پا می شده كه این جشن به مدت شش روز ادامه داشته است


چهارشنبه 27 شهریور 1387

آرتمیس

   نوشته شده توسط: علی الفهلم    نوع مطلب :زنان در تاریخ ایران ،

آرتمیس

آرتمیس آمیتیس Artmis Amitis 

" ناوگان پارسیان در ساحل پهلو می گیرد

ارتش خشایارشا به سمت آتن پیش می رود

پیروزی نزدیک است

پارسیان با سرافرازی به آتن وارد می شوند

شهر خالی است

همه یا در دریا شکست خورده اند یا از شهر گریخته اند

آتن فتح شد "

 

آرتمیس یا آرتمیز در لغت به معنی راست گفتار بزرگ است

از آرتمیس به عنوان نخستین و تنها زن دریا سالار جهان تا به امروز نام برده اند

 او به سال 480 پیش از میلاد به مقام دریا سالاری ارتش شاهنشاهی خشایارشا رسید . و در نبرد ایران و یونان ارتش ایران را از مرزهای دریایی هدایت می کرد

آرتمیس با خردمندی و کارآمدی بی همتایی٬ ‌کشتیهای جنگی دیو پیکر را رهبری کرد و با فرماندهی درست بایسته خویش٬ ‌ در حالی که بسیاری از ناوگانهای دیگر از دشمن شکست خوردند، ناوگان تحت فرماندهی او بر یونانیان پیروز شد

این زن فرمانده از رایزنان جنگی خشایارشا نیز بوده است

تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی و برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند


جمعه 15 شهریور 1387

پدر آسوده بخواب ...

   نوشته شده توسط: علی الفهلم    نوع مطلب :غیره ،

دل از جان پرسید که اول ِ این کار چیست و آخر ِ این کار چیست و ثمره ی این کار چیست؟

جان جواب داد که اول این کار فناست و آخر ِ این کار بقاست و ثمره ی این کار وفاست

دل پرسید که فنا چیست و وفا چیست و بقا چیست؟ جان جواب داد که فنا از خودی خود رستن و وفا دوست را به میان بستن و بقا به حق پیوستن است


چهارشنبه 6 شهریور 1387

ای ایران ای مرز پرگُهر

   نوشته شده توسط: علی الفهلم    نوع مطلب :داستان و شعر ،

parse پارسه تخت جمشید ایران iran

ای ایران ای مرز پرگُهر

ای خاكت سرچشمه هنر

دوراز تو اندیشه بدان

پاینده مانی تو جاودان

ای دشمن ار تو سنگ خاره‌ای من آهنم

جان من فدای خاک پاک میهنم

مهر تو چون، شد پیشه ام

دور از تو نیست اندیشه ام

در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ما

پاینده باد خاک ایران ما

سنگ کوهت درّ و گوهر است

خاک دشتت بهتر از زر است

مهرت از دل کِی برون کنم

بَرگو بی مهرِ تو چون کنم

تا گردش جهان و دور آسمان به ‌پاست

نورِ ایزدی همیشه رهنمای ماست

مهر تو چون، شد پیشه ام

دور از تو نیست اندیشه ام

در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ما

پاینده باد خاک ایران ما

ایران ای خرّم بهشت من

روشن از تو سرنوشت من

گر آتش بارد به پیكرم

جز مهرت در دل نپرورم

از آب و خاک و مهرِ تو سرشته شد دلم

مهرت ار برون رود چه می شود دلم

مهر تو چون، شد پیشه ام

دور از تو نیست اندیشه ام

در راه تو کِی ارزشی دارد این جان ما

پاینده باد خاک ایران ما


یکشنبه 20 مرداد 1387

یوتاب (نماد دلیری و بی باکی ِ زن در ایران باستان)

   نوشته شده توسط: علی الفهلم    نوع مطلب :زنان در تاریخ ایران ،

یوتاب (نماد دلیری و بی باکی ِ زن در ایران باستان)

youtab یوتاب

" سپاه دشمن در ایران می تازد...

شهر ها سقوط می کنند ...

شوش و بابل و استخر تسلیم شده اند ...

اسکندر برای فتح پارسه حرکت می کند ...

اما در کوه های کهکیلویه ...

در تنگه های در بند پارس متوقف می شود ...

دشمن راه پیش ندارد ...

سپاهیان آریوبرزن و خواهرش یوتاب راه را بر دشمن بسته اند ...

نبرد در می گیرد ...

دشمن عقب می نشیند ...

و اما ...

خیانت ...

با خیانت یکی از ایرانیان دشمن سپاهیان آریوبرزن و یوتاب را محاصره می کند ...

اما ایرانیان حلقه ی محاصره ی دشمن را می شکنند ...

آریوبرزن و یوتاب به پارسه می روند ...

اما ...

پایتخت قبل از رسیدن آنها سقوط کرده است ...

سپاهیان نا امید ...

در روبرویشان دشمن ...

و در عقب شان هم دشمن ...

خواهر و برادر ...

دلیر و بی باک ...

جنگ با دشمن ...

و مرگ در راه میهن"

یوتاب در لغت به معنی درخشنده و بیمانند است

از یوتاب به عنوان یکی از سردارن زن ایرانی نام برده اند

 یوتاب خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است

وی در نبرد با اسکندر گجستک همراه آریو برزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است . او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست ولی یک ایرانی خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد

از یوتاب به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای 20 قبل از میلاد تا 20 پس از میلاد نیز یاد شده است

آریو برزن و یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاویدان از خود بر جای گذاشتند

به پاس هر وجب خاکی از این ملک          چه بسیار است ، آن سرها که رفته !

ز مستی برسر هر قطعه زین خاک           خدا  داند  چه  افسر  ها  که  رفته  !


مورخان یونانی ؛ تاریخ نویس یا خیال پرداز و افسانه پرداز!!!

 ایران باستان افسانه

اکثر (تقریبا تمام) منابع مکتوبی که بیان گر تاریخ ایران باستان بوده اند در حمله اسکندر گجستک و اعراب به ایران نابود و سوزانیده شده اند ، بنابراین منابعی که از آنها می توان به تاریخ ایران باستان پی برد به کتیبه ها و الواح باقیمانده از دوران باستان و نوشته های نویسندگان یونانی و رومی محدود می شود

اما نوشته های تاریخ نویسندگان یونانی ورومی دارای حرف و حدیث و شک و شبه هستند!

همان طور که واضح است ایرانیان با یونانیان و رومی ها روابط دوستانه ای نداشته اندبنابراین بناید انتظار داشت که نوشته های مورخان یونانی از دروغ و تعصب خالی باشد

محمد علی جمال زاده (پدر داستان نویسی ایران) در نامه ای به امیر مهدی بدیع (نویسنده کتاب یونانیان و بربرها)در مورد مورخین یونانی این چنین می نویسد :

" ... عبارتست از آن همه شهادت های دروغ و مجعول و ضد ونقیض

...خواننده اگر یک مثقال فهم و شعور داشته باشد خودش ملتفت خواهد شد ، آن هایی هم که فهم و ادراک ندارند بگذار تا بمیرند در عین خودپرستی و نفهمی"

یکی از این تناقض گویی ها را در داستان کمبوجیه و بردیا پسران کوروش می توان مشاهده کرد ، هر مورخ این موضوع را به دلخواه خود و با نظر شخصی خودش نوشته است :

هرودوت نوشته است :

" کمبوجیه از ترس شاه شدن بردیا او را به قتل می رساند"

گزنفون می گوید :

"در لشکر کشی به مصر کمبوجیه ، بردیا را به همراه خود برد و در آن جا او را کشت"

برخی دیگر از مورخان نوشته اند که مرگ بردیا پس از مرگ مشکوک کمبوجیه رخ می دهد

خانم پروفسور هاید ماری کخ در مورد تاریخ نویسان یونانی و رومی می نویسد :

" گزارش این افراد همواره زیر نظر نوع روابط میان شرق و غرب بوده و فاقد بی طرفی است"

پروفسور کخ در جای دیگری از کتابش در مورد چیزهایی که مورخان یونانی پیرامون زنان ایرانی نوشته اند بیان می دارد :

"از منابع (الواح و کتیبه ها) چنین بر می آید که نظر مورخان یونانی درست نیست"

استاد پیرنیا (استاد مشیرالدوله) برخی از نوشته های هرودوت در مورد تاریخ ایران را (از جمله دلایلی که هرودوت در باب حمله کمبوجیه به مصر بیان کرده است) باور نکردنی می خواند

***

آنچه که مشخص است ، علاوه بر آثار نویسندگان یونانی و رومی در گذشته ، امروزه نیز اروپاییان و غربی ها همچنان در تحریف تاریخ و فرهنگ ایران باستان می کوشند

استاد سعید نفیسی (در مقدمه کتاب دیوان شاه نعمت الله ولی) دلیل این کار اروپاییان را چنین بیان می کند :

" ... چون اروپاییان وارث تمدن یونان و روم بوده اند در همه جا کوشیده اند اثر پای یونان و روم را پیدا کنند و سرچشمه ی همه چیز را در تمدن یونان و روم و اسکندریه بدانند "

بنابراین چون غربی های امروز چون خود را وارث یونان و روم می دانند می کوشند که آن ها را قومی برتر نشان دهند و حتی برای بزرگ جلوه دادن فرهنگ و تاریخ خودشان حاضرند فرهنگ ما را خرد کنند و حقایق تاریخ ما را زیر پا بگذارند

***

در هر حال نمی توان از منابع یونانی هم به طور کامل چشم پوشی کرد و تمام قسمت های آن ها را دروغ دانست و نوشته های آنها را نادیده گرفت ولی برماست که در زمان خواندن متونی که از مورخان یونانی نقل شده اند اندکی بیندیشیم و چشم و گوش بسته آن ها را نپذیریم.

 

منابع :

کوروش کبیر ، حقیقت تاریخ : فرشاد ابریشمی

از زبان داریوش : پروفسور هاید ماری کخ

مجموعه آثار جمال زاده (اسناد و نامه ها)

دیوان شاه نعمت الله ولی (مقدمه سعید نفیسی)


جمعه 4 مرداد 1387

پوروچیستا

   نوشته شده توسط: علی الفهلم    نوع مطلب :زنان در تاریخ ایران ،

پوروچیستا (نماد آزادی زن در ایران باستان)

پوروچیستا pourochista

پوروچیستا نام کوچک‌ترین دختر از سه دختر زرتشت، بود

نام و نام خانوادگی پوروچیستا بطور کامل پوروچیستا اسپنتمان هیچداسپان بود

 

 پوروچیستا که در ایران باستان نام دختر بوده در دین یشت به معنای دانش والا آمده است 

به عبارت دیگر واژه پوروچیستا به معنی پُربینش است

 

پوروچیستا از نخستین ایمان آورندگان به اهورا مزدا بوده است

در گات ها از هفت نفر به عنوان نخستین ایمان آورندگان یاد می شود که پوروچیستا نیز یکی از آنهاست

( این هفت نفر عبارتند از میدیوماه (پسر عموی اشو زردشت)، پوروچیستا (دختر کوچک اشو زردشت)، فرشوشتره (از خاندان ایرانی هوگو، پدر همسر اشو زردشت)، فریانا (از خاندان های تورانی) جاماسپ (از خاندان هوگو و همسر پوروچیشتا)، کی گشتاسپ و همسرش بانو هوتوسا (هر دو از خاندان های برجسته ایرانی) )

نحوه ازدواج پوروچیستا نیز بسیار جالب و نشان دهنده آزادی دختران ایران باستان در انتخاب همسرشان است

داستان پیوند دختر زرتشت، پوروچیستا در اوستا بخش یسنا، هات 53 (گات 53) آمده است که این داستان از دیدگاهای گوناگونی دارای ارزش فراوانی است. نحوه ازدواج پوروچیستا، بیانگر حقوق والای یک زن در نزر ایرانیان باستان است

در گات 53 نوشته شده است :

" ای پورچیستای اسپنتمان

 ای جوانترین دختر زرتشت

 اهورا مزدا آن کس را که به اندیشه نیک و به پاکی و راستی پایبند است به همسری تو می دهد ، پس با خرد خود همه پرسی کن  و با پارسایی و دانش نیک رفتار کن "

این گفتار زرتشت یک حقیقت مسلم را آشکار می سازد و آن این است که دختر در آئین زرتشت درانتخاب همسر آزاد است و عقیده پدر بر او تحمیل نمی گردد

 

ایرانیان باستان (زرتشتیان) خرد مقدس و حق انتخاب را از نعمت های خدا به انسان می دانستند و بنابراین دختران خود را به صورت تحمیلی وادار به ازدواج نمی کردند

 

در قسمتی دیگر از گات 53 شاهد گواه گیری زرتشت از پوروچیستا و جاماسب (جاماسپ وزیر گشتاسب شاه بوده‌است. جاماسپ را از نخستین فیلسوفان ایرانی میدانند ) هستیم

این گواه گیری نمایان گر این است که ایرانیان برای ازدواج نزد موبدی می رفتند و او آنها را به همسری هم در می آورد

 

وسخن آخر این که پوروچیستا را می توان به عنوان نماد آزادی زن ایرانی در نظر گرفت . و داستان هایی که از وی نقل شده است نیز نمایانگر این است زنان نزد ایرانیان باستان دارای ارزش و احترام می بوده اند

 

 


زرتشت که بود؟ (یا تاملی در باب این که چرا باید زرتشت و کتابش را شناخت)

زرتشت اوستا zartosht

***

زرتشت یکی از افرادی است که در تاریخ ایران و داستان های کهن این سرزمین نقش ویژه ای دارد و کتابش اوستا قدیمی ترین منبع مکتوب افسانه ها و اسطوره های باستانی ایران است

متاسفانه قسمت هایی از این کتاب در حمله اسکندر گجستک به ایران زمین از بین رفت و قسمت های دیگری از این کتاب نیز در حمله اعراب سوزانیده شد

***

در کنار رودی در شمال دریاچه چیچست (ارومیه) خاندان اسپنتمان زندگی می کرد ، پوروشسب یکی از پسران این خانواده بود.

پوروشسب با زنی به نام دوغدو ازدواج کرد ، حاصل این ازدواج کودکی بود به نام زرتشت

بدینسان زرتشت در ششمین روز از فروردین ماه 1768 پیش از میلاد متولد شد.

طبق اعتقاد زرتشتیان ، زرتشت در سالروز سی سالگی اش خداوند را شناخت و به پیامبری برگزیده شد

براساس نوشته ی دکتر اردشیر خورشیدیان (ریس انجمن موبدان تهران) :

" 1738 سال پیش از میلاد اشوزرتشت پس از دانش اندوزی بسیاردر کوه اشیدرنه از سوی اهورا مزدا به پیامبری برگزیده شد

... او دریافت که اهورا مزدا جهان را بر اساس قانون دقیق اشه آفرید "

سپس زرتشت به سرزمین هامون (سیستان) به نزد کی گشتاسب رفت و کی گشتاسب به کیش او درآمد و این چنین آیین زرتشت در ایران منتشر شد

در مورد نحوه مرگ زرتشت در سنت زرتشتیان آمده است که در پنچم دی ماه 1691 پیش از میلاد اشوزرتشت هنگام نماز در آتشکده ای در بلخ به دست شخصی تورانی به نام توربراتور کشته شد

***

زرتشت از نظر مورخان پس از اسلام

برخی از مورخان کوشیده اند تا میان حضرت ابراهیم و زرتشت ارتباطی بیابند و بواسطه ی آن زرتشت را دارای ریشه ای غیر ایرانی جلوه دهند ، برای مثال :

در مجمل التواریخ و القصص نوشته است :

" اندر عهد گشتاسب زرتشت بیرون آمد و گشتاسب دین وی را بپذیرفت و گویند او نهمین پسر بود از آن ابراهیم خلیل"

در برهان قاطع آمده است:

"زرتشت به زبان پهلوی و نیز به روایتی سریانی نام ابراهیم پیغمبر است"

طبری در کتاب تاریخ خود نقل می کند:

"بنابر برخی از روایت ها زرتشت در آغاز در بیت المقدس ساکن بود و سپس به نفرین استادش ارمیا از آنجا به عراق رفت"

این در حالی است که براحتی می توان نظریات بالا را رد کرد

در رد نظریه مجمل التواریخ می توان گفت که نام پدر زرتشت در اکثر روایات پوروشسب است و همچنین بر اساس تورات حضرت ابراهیم در 1822 پیش از میلاد وفات یافت پس زرتشت 54 سال پس از فوت حضرت ابراهیم به دنیا آمد پس نمی تواند پسر نهم حضرت ابراهیم باشد

در مورد سخنی که در برهان قاطع آمده نیز می توان گفت

کلمه زرتشت در ایران باستان به معنی ستاره درخشان بوده پس نمی تواند به زبان پهلوی به معنای ابراهیم پیغمبر باشد

در باب سخن طبری نیز می توان گفت که زرتشت بر اساس روایات بسیاری در ارومیه به دنیا آمده و سپس به سیستان رفته و نه این که در بیت المقدس به دنیا آمده و سپس به عراق رفته

***

و سخن آخر :

زرتشت چه پیامبر باشد و چه نباشد در شکل گیری تاریخ و فرهنگ ایران باستان نقش بسزایی داشته و خاطر اندیشه اش نزد ما دارای احترام است

و اوستا چه آسمانی باشد و چه نباشد قدیمی ترین منبع مکتوب ما در مورد فرهنگ و داستان های کهن ایران است پس مطالعه ی آن می تواند به ما در درک افسانه های باستانی و تاریخ ایران باستان کمک زیادی بکند

 

منابع :

زرتشت ؛ محمود نامنی ، بوذرجمهر پرخیده

قصه های قرآنی ؛ محمد احمد جادالمولی ترجمه استاد مصطفی زمانی

تولدی دیگر ؛ دکتر شجاع الدین شفا

 

 


تعداد کل صفحات: 3 1 2 3