تبلیغات
.::***افسانه های ایرانی***::. - اژدها (نوشته ی سارا محبوبی)
چهارشنبه 18 دی 1387

اژدها (نوشته ی سارا محبوبی)

   نوشته شده توسط: علی الفهلم    نوع مطلب :داستان و شعر ،

اژدها (نوشته ی سارا محبوبی)

 dragon اژدها

صبح به خیر

امیدوارم خوب خوابیده باشی

هوا کمی سرد است. ولی خوب است. بنشین صبحانه بخور

چیزی نیست. صدای اژدهاست. دارد راست می گوید. اما تو باور کن

طوری نیست. صبحانه ت را بخور. همه چیز رو به راه است

صدای جیغ؟ نه طوری نیست. مگر نشنیدی اژدها چه گفت؟ همه چیز رو به راه است

فکرش را نکن. صبحانه ت را بخور. صبحانه نداریم اما تو بخور. آخر اژدها گفته همه صبحانه دارند

به کجا نگاه می کنی؟ چرا به دروازه شهر نگاه می کنی؟ پشت آن دروازه هیچ خبری نیست. هیچ جا از اینجا بهتر نیست. صبحانه ت را بخور و خوشحال باش. نه نه کسی به دروازه نمی کوبد. این صدای چکش آهنگر است. چی؟ اژدها آهنگر را خورده؟ ها ها ها. حتما اشتباه می کنی. مگر نمی دانی اژدها گفته که هیچ کس را نمی خورد؟ خودت دیدی؟ خب حتما اشتباه دیدی. ما اینجا در امنیت کامل هستیم. صبحانه ت را بخور

چه روز خوبی است. نه؟

اه اینقدر به آن دروازه نگاه نکن. فکر آن طرف دروازه را از سرت بیرون کن. اژدها گفته آنجا کسانی هستند که دروغ می گویند و ما را اذیت می کنند. ما باید خدا را شکر کنیم که اینجا در امان هستیم و اژدها را داریم

هم صبحانه داریم هم هوا خوب است. اژدها مواظب ماست

چی؟ گرسنه ای؟ خب، خب فعلا وضع همین است. اژدها به زودی برای ما غذا خواهد آورد. مطمئنم اگر غذا داشت حتما به ما هم می داد. الان ندارد. آخر موجودات آن طرف دروازه سال ها پیش همه دارایی ما را دزدیده اند. من ندیدم. یعنی من آن موقع نبودم. اما اژدها این طور گفته. از آن زمان اژدها همیشه تلاش می کند که غذای ما را فراهم کند. خدا حفظش کند. چند وقت پیش یک بار... هی!! کجا می روی؟

از خانه بیرون نرو. آن بیرون که غذا نیست. اگر باشد اژدها برایمان می آورد. چی را می خواهی ببینی؟

آخر... آخر اگر از خانه بیرون بروی اژدها تو را می خورد

بله خب گفته که نمی خورد. اما تو که دیگر نباید پایت را از گلیمت دراز تر کنی. اگر از خانه بیرون بروی اژدها مجبور می شود تو را بخورد. خب اگر این کار را نکند هر کسی ممکن است از خانه ش بیرون بیاید و ما را اذیت کند. آن وقت امنیت ما به خطر می افتد

صبر کن. نرو. آخر تو چه مرگت است؟ هوا که خوب است. صبحانه که داریم. در این خانه ما در امنیت کامل هستیم. نه سرما نه گرسنگی نه بیماری نه موجودات آن طرف دروازه... هی! نه نرو، صبر کن... نه!!ا

 

*****

 

آه... احمق بیچاره. چقدر بهت گفتم نرو. سزای کسی که به حرف اژدها گوش ندهد همین است. تو هم به سزای کارت رسیدی. این یعنی عدالت. عدالت گاهی دردناک است. اما به هر حال ما از اژدها ممنونیم که عدالت را در حق ما اجرا می کند...

تق تق تق

اَه. من نمی فهمم این موجودات آن طرف دروازه از جان ما چه می خواهند که اینقدر به دروازه می کوبند. روز به این زیبایی را با این سر و صدا خراب می کنند. باز خدا را شکر که اژدها مواظب ما هست...

***سارا محبوبی***

 

 

همه با یکدیگر پیوسته ، لیک از پای

و با زنجیر

اگر دل می کشیدت سوی دلخواهی

بسویش می توانستی خزیدن ، لیک تا آنجا که فرصت بود

تا زنجیر

***اخوان***


jenoa
پنجشنبه 23 آبان 1392 08:31 ب.ظ
بسیار زیبا و دلنشین بود
سپاس و دورود
گیله مرد
دوشنبه 13 تیر 1390 05:15 ب.ظ
درود
به توصیه ی یکی از دوستان این پست را خواندم/زیبا بود / دست مریزاد
میلاد
جمعه 5 آذر 1389 09:55 ب.ظ
دمت گرم-سیاسی هم می نویسی-طوری نیست حرف دل مردم را با داستان گفتی
پاسخ علی الفهلم : اسم نویسنده ی داستان در متن بلاگ آمده و نوشته ی من نیست
داستان زیبایی بود، در بباگ قرار دادم
دوشنبه 26 مرداد 1388 12:21 ق.ظ
خیلی دیر نظر می دم. ولی این +ست چه قدر با حال و هوای این روزامون جوره
مژده
دوشنبه 14 اردیبهشت 1388 10:09 ق.ظ
متن زیبایی بود
امیدوارم موفق باشید
نسیم
چهارشنبه 9 بهمن 1387 03:35 ب.ظ
سلام دوست عزیز
شاید نظر شما راجع به اسکندر درست باشه اما من هنوز معتقدم دلیل شکست ایران خیانت خودی ها بود
طی پست بعدیم درباره ی اسکندر حتما این موضوع روشن تر خواهد شد
پاینده ایران
shahi.j
چهارشنبه 9 بهمن 1387 11:06 ق.ظ
vebe bahali dari.age khasti be vabe man ye sari bezan
fekr konam hamdigaro behtar dark konim hamkar
ودادی
چهارشنبه 9 بهمن 1387 07:55 ق.ظ
درود بر شما
10 بهمن
جشن باستانی سده فرخنده باد
باشد که به جشن های ایرانی را پاس بداریم...
پاینده باد ایران
khazraj
دوشنبه 7 بهمن 1387 01:32 ق.ظ
سلام حال شما؟مطالب و نوشته های زیبایی دارید, حتما خیلی زحمت برای نوشتن این مطالب کشیدی من شخصا از مطالبتون لذت بردم من هم وبلاگی دارم که شاید مورد استفاده قرار بگیره و تمایل دارم با شما تبادل لینک کنم لطفا به من اطلاع بده با تشکر
نسیم
یکشنبه 6 بهمن 1387 10:07 ب.ظ
سلام
من بروزم
منتظرتون هستم
پاینده ایران
مارال
یکشنبه 6 بهمن 1387 01:03 ق.ظ
درود بر شما
امروز به کتابخانه رفته بودم و کلی گشتم البته کتابی به نام فلسفه- تاریخ ویل دورانت. پیدا نکردم . الان که به نظر قبلی خودم نگاه می کنم کتاب به اسم تاریخ فلسفی بوده. انگار اشتباه می گشتم. اومده بودم باز ازتون بپرسم . که دیگه هیچی
راستی دیر نکنید و تا پست جدید نذاشتیم . تشریف بیارید و داستان زندگی کوروش را بخوانید و نظر خودتان ، در واقع اطلاعاتتان را بیان کنید.
منتظریم
مارال
پنجشنبه 3 بهمن 1387 03:38 ب.ظ
درود بر شما
ممنون از حضور سبزتان. خیلی وقت منتظرتان بودم.
منظورتان کتاب دنیای صوفی از یاستین گوردر است؟ اگر چنین می باشد ، کتاب خوبی استو از این نویسنده کتاب های دیگری مانند راز فال ورق که بسیار خواندی است و همچنین راز تولد.
تاریخ فلسفی ، ویل دورانت را نخوندم . بعد از خواندن به من هم کمی در مورد متنش توضیح بدید که بدان کلا در چه موردی است.
و اگر جالبتر بود در مطالب تارنما استفاده کنید تا ما هم بهره ببریم.
من باز آپ کرده ام . خوشحال می شم تشریف بیارید.
ممنون
ودادی
پنجشنبه 3 بهمن 1387 02:46 ب.ظ
درود بر شما
بی خبریم. امیدواریم خوب باشید
با قسمت سوم از شهر سوخته بروزم
منتظرتون هستیم
پاینده باد ایران
mahboubeh
چهارشنبه 2 بهمن 1387 09:59 ب.ظ
salam
khob inja am barf nayomad
ye msghal omad onam ta zohr ab shod man az zogham vasash ax gozashtam o sher nevshtam!
نگار
چهارشنبه 2 بهمن 1387 04:50 ب.ظ
salam tabrik migam webloge kheili mofido khoondani darin.
man be shakhse kheili estefade va lezzat boordam adam afsoos mikhore in vagheyatha ro mikhoone !!chi boodim va alan be koja residim!!kash intoor nemishee kash..
khooshal misham be webloge man ham sari bezanin.
آق دایی
شنبه 28 دی 1387 09:02 ب.ظ
سلام بر شما
واقعا" نثر شیرین وزیبایی دارین ما که لذت بردیم از خوندن این اسطوره ممنون از اینکه به کلبه طنز آق دایی سر زدین موفق باشین بای
مارال
شنبه 28 دی 1387 06:43 ب.ظ
درود بر شما
با دنیای صوفی و سماع میونه تون چطوره ؟
ازتون خبری نداریم
مانا باشید
هادی
دوشنبه 23 دی 1387 10:30 ب.ظ
سلام مهندس
آدما تا وقتی که منفعل باشن و نخوان کله شون و از زیز بزف در بیارن میشه همین.الان هم اینایی که تو مملکت هستند ادعای اژدهایی دارن وگرنه به جز 4 تا موشک چیزی ندارن.یادت باشه که امریکا بین سالهای 1940 تا 1942 84000 تا هواپیما جنگی ساخت ولی ما تو یکیش موندیم(البته ربطی به موضوع نداشت ولی حرف زدن گفتن مالیات نداره
حبیب
دوشنبه 23 دی 1387 12:50 ب.ظ
یا اهل العالم قتل

الحسین



بکربلا عطشانا

mahboubeh
دوشنبه 23 دی 1387 11:53 ق.ظ
salam
kheiliiiiiiiiiiiiiiii dastane jalebi bod va besiar 2pahloo!
man upidam khasti bia
محمد حسینیان
دوشنبه 23 دی 1387 08:28 ق.ظ
سلام.
واقعا از دیدن وبلاگ پرمحتوا و زیباتون حظ کردم.آشنایی با شما مایه افتخار است.
وبلاگتون را لینک کردم.
خوشحال می شم به ما سر بزنید.
مارال
دوشنبه 23 دی 1387 12:33 ق.ظ
درود بر شما
چند وقتی بود adsl قطع بود و به اینترنت آمدن آدم رو پشیمون می کرد. با داستان اژدها به یاد داستان های زمان انقلاب افتادم. اما می دانم به درد این زمان بیشتر می خورد. امیدوارم روزی خورشید آزادی طلوع کند و حتی اگر صبحانه هم نداشته باشیم ولی دلی با آرامش داشته باشیم. سپاسگزارم از حضور همیشگی شما
ممنون
آق دایی
شنبه 21 دی 1387 08:57 ب.ظ
سلام
این نوشته ار آن نوشته های لذت بردنی
ست . حق همین است سخندانی و
دانایی را همیشه موفق باشین بای
ودادی
شنبه 21 دی 1387 07:44 ق.ظ
درود بر شما
سپاس فراوان از اینكه مرا خبر كردید. من هم با قسمت دوم شهر سوخته بروزم در این قسمت مطالبی را درباره چشم مصنوعی در این شهر قرار دادم و منتظر حضورتان هستم. من هم موافقم كمی داستان اژدها به وضعیت كنونی ما شبیه است... بسیار جالب بود
پاینده باد ایران
amir
جمعه 20 دی 1387 10:31 ب.ظ
1. سلام
2. من آپم
3. شاعر شعرها خودمم
4. وبلاگ تو یکی از معدود وبلاگهایی بود که من با دقت کامل خوندم و حض بردم
زیبای خفته
جمعه 20 دی 1387 03:33 ب.ظ
سلام..
یه گذری ..نیم گذری به ما بنداز...اپم
موفق باشی...[
نسیم
جمعه 20 دی 1387 01:49 ق.ظ
سلام دوست عزیز
مثل همیشه زیبا بود
موفق باشی
سارا
پنجشنبه 19 دی 1387 11:03 ب.ظ
ای بابا، بله بله...
amir
پنجشنبه 19 دی 1387 04:01 ب.ظ
چه زبان زیبایی
و چه نیش برنده ای
و چقدر این آزدها آشناست
زیبای خفته
چهارشنبه 18 دی 1387 08:42 ب.ظ
سلام...
ممنون که خبرم کردی...
داستان زیبایی بود...
موفق باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30