تبلیغات
.::***افسانه های ایرانی***::. - مطالب مرداد 1388
دوشنبه 26 مرداد 1388

تکرار تاریخ (به قلم دوست خوبم بهروز)

   نوشته شده توسط: علی الفهلم    نوع مطلب :مقالات تاریخی ،

تکرار تاریخ (به قلم دوست خوبم بهروز)

در زبان مازندرانی داستانی هست راجع به كنس دار!!! كه به دلیل چوب سخت و محكم ان درخت تنه اش به سختی قابل بریده شدن می باشد. و اینكه مردی شروع می كند به بریدن تنه این درخت و همگان با تعجب به كار او می نگرند كه چگونه دسته تبر در برابر ضربه های این مرد دوام می اورد و وقتی به دسته تبر دفت می كنند مشخص می شود كه جنس این دسته از تنه همان درخت است. اری بهترین گزینه چوبی از جنس همان درخت بود. وقتی دقت می كنم در میابم كه سرنوشت روزگار ما نیز به این داستان بی شباهت نیست

اما هر چه با خود عهد می بندم تا تحمل كنم و دم بر نیاورم انگار فایده ای ندارد. اخر دلم می سوزد این روزها. از این تكرار تاریخ. و چه سخت تكرار شونده است این تاریخ

وقتی به این چند روز اخیر و این جنایات و این دادگاهها و نامه ها و بیانیه ها و دل نگرانی ها و اضطراب ها می نگرم ، وقتی می نگرم به سینه شكافته ندا و جمجمه شكسته محسن و اشكهای مادر سهراب و اشكان ۱۲ ساله در بهشت زهرا به همان اندازه كه بغض گلویم را میفشارد ،دلم میسوزد . دلم میسوزد این روزها به حال ان جوانان و نوجوانان دیروز كه یقینآ ان روزها امیدهای امروز سرزمینمان بودند. دادگاههای امروز را كه با ان روزها مقایسه میكنم می بینمنم چقدر بزرگ بود ان جوان نحیفی كه حتی توبه ظاهری را هم نپذیرفت و چوبه دار را شرمسار اشكهای مادری ساخت كه نه مامنی بود برای مویه هایش و نه ازادمردی تا برسد به فریادش. دلم میسوزد برای ان جوان برومندی كه از بین گلوله و قران هر دو را انتخاب كرد و استناد كرد به قران و با این استناد و به حكم همان قران گلوله بارانش كردند. اری پدر حق با تو بود تویی كه با خیلی از ان ها روزگاری را سپری كرده بودی و ان روزها را در زندان به چشم دیده بودی و شنیدن كی بود مانند دیدن

دلم میسوزد برای جوانان امروز این سرزمین كه برای فرداهای بهتر دل بسته بودند به این چریك های كت و شلواری و چگواراهای فكولی ( یا فوكلی یا فكلی یا فوكولی ) . دلم میسوزد برای جوانان امروزمان كه نمادشان چه كسی شده است؟ مهندس موسوی. نخست وزیر ان روزها و ان اعدام ها كه در روزگار عهده داری مسئولیت دم بر نیاورد و امروز كه از اریكه قدرت دور مانده دم از حقوق زندانیان و توجه به رای مردم میزند. دلم میسوزد برای جوانان امروز سرزمینمان كه برای استیفای حق خود باید به دامان این شیخ كروبی پناه برند. او كه امروز نامه می نویسد به هاشمی و ان روزها نامه می نوشت علیه منتظری. اخر جناب شیخ مگر خواسته ان روزهای منتظری چه بود كه انگونه علیه اش بسیج شدید. مگر نه اینكه ان دختركان و دوشیزگان هم فرزندان ایران عزیز بودند.مگر نه اینكه او هم همان میخواست  كه امروز شما میخواهید و تنها تفاوتش این است كه او ان روز سهمش را نادیده گرفت و امروز شما از سر سهم خواهی است كه اینگونه خود را در كنار مردم قرار داده اید. مگر نه این است كه او مینوشت وزارت اطلاعات ، ساواك را هم رو سفید كرده است و تو امروز مینویسی كه این رفتار با زندانیان حكومت های دیكتاتوری تاریخ را. و چقدر شباهت و چه سخت تكرار شونده است تاریخ

و اما تو اقای حجاریان تئوریسین اصلاحات و بال چپ خاتمی می بینی كه چقدر زیبا گفته اند كه هر انقلاب فرزندان خود را می بلعد. تو كه از پایه گذاران سازمان اطلاعات ایران بودی شاید هیچوقت به مخیله ات هم خطور نمی كرد كه روزی زندانی و اسیر این درخت پرشاخ و برگی شوی كه روزی خودت بذرش را كاشته بودی

و چه سخت تكرار شونده است تاریخ

این مطلب رو دوست خوبم بهروز نونشته ، برای مراجعه به وبلاگ بهروز خان می تونید از لینک زیر استفاده کنید

 http://behrouz99.blogfa.com

 

پی نوشت : جانا سخن از زبان ما می گویی